Dîvân de Shams› Ghazal 69› Distique 4 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۶۹
- وگر از ناز او گوید برو از من چه میخواهی ز سودای تو میترسم که پیوندد به من سودا
G69:4
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا·ز روزن سر درآویزد چو قرص ماه خوش سیما
- 2 درآید جان فزای من گشاید دست و پای من·که دستم بست و پایم هم کف هجران پابرجا
- 3 بدو گویم به جان تو که بیتو ای حیات جان·نه شادم میکند عشرت نه مستم میکند صهبا
- 4 وگر از ناز او گوید برو از من چه میخواهی·ز سودای تو میترسم که پیوندد به من سودا
- 5 برم تیغ و کفن پیشش چو قربانی نهم گردن·که از من دردسر داری مرا گردن بزن عمدا
- 6 تو میدانی که من بیتو نخواهم زندگانی را·مرا مردن به از هجران به یزدان کاخرج الموتی
- 7 مرا باور نمیآمد که از بنده تو برگردی·همیگفتم اراجیفست و بهتان گفته اعدا
- 8 توی جان من و بیجان ندانم زیست من باری·توی چشم من و بیتو ندارم دیده بینا
- 9 رها کن این سخنها را بزن مطرب یکی پرده·رباب و دف به پیش آور اگر نبود تو را سرنا
ganjoor: sh69 · public domain