Dîvân de Shams› Ghazal 732› Distique 6 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۷۳۲
- دیدم آن آهو به ناگه جانب آن پیر تاخت چرخها از هم جدا شد گوییا تزویر بود
G732:6
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود·در هم افتادیم زیرا زور گیراگیر بود
- 2 عقل باتدبیر آمد در میان جوش ما·در چنان آتش چه جای عقل یا تدبیر بود
- 3 در شکار بیدلان صد دیده جان دام بود·وز کمان عشق پران صد هزاران تیر بود
- 4 آهوی میتاخت آن جا بر مثال اژدها·بر شمار خاک شیران پیش او نخجیر بود
- 5 دیدم آن جا پیرمردی طرفهای روحانیی·چشم او چون طشت خون و موی او چون شیر بود
- 6 دیدم آن آهو به ناگه جانب آن پیر تاخت·چرخها از هم جدا شد گوییا تزویر بود
- 7 کاسه خورشید و مه از عربده درهم شکست·چونک ساغرهای مستان نیک باتوفیر بود
- 8 روح قدسی را بپرسیدم از آن احوال گفت·بیخودم من میندانم فتنه آن پیر بود
- 9 شمس تبریزی تو دانی حالت مستان خویش·بی دل و دستم خداوندا اگر تقصیر بود
ganjoor: sh732 · public domain