Dîvân de Shams› Ghazal 77› Distique 4 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۷۷
- گر نقدِ درستی تو، چون مست و قراضهستی ؟ آخر تو چه پنداری این گنج عطایی را ؟
G77:4
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 آب حیوان باید مر روح فزایی را·ماهی همه جان باید دریای خدایی را
- 2 ویرانهی آب و گل چون مسکن بوم آمد·این عرصه کجا شاید پروازِ همایی را ؟
- 3 صد چشم شود حیران در تابش این دولت·تو گوش مکش این سو هر کورِ عصایی را
- 4 گر نقدِ درستی تو، چون مست و قراضهستی ؟·آخر تو چه پنداری این گنج عطایی را ؟
- 5 دلتنگ همیدانند کان جای که انصافست·صد دل به فدا باید آن جان بقایی را
- 6 دل نیست کم از آهن آهن نه که میداند·آن سنگ که پیدا شد پولادربایی را
- 7 عقل از پی عشق آمد در عالم خاک ار نی·عقلی بنمی باید بیعهد و وفایی را
- 8 خورشید حقایقها شمس الحق تبریز است·دل روی زمین بوسد آن جان سمایی را
ganjoor: sh77 · public domain