Dîvân de Shams Ghazal 779 Distique 2 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۷۷۹

  1. خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد

G779:2

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد·همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد
  2. 2 خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید·خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد
  3. 3 چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی·خسته‌ای را که دل و دیده به دست تو سپرد
  4. 4 نه به یک بار نشاید در احسان بستن·صافی ار می‌ندهی کم ز یکی جرعه درد
  5. 5 همه انواع خوشی حق به یکی حجره نهاد·هیچ کس بی‌تو در آن حجره ره راست نبرد
  6. 6 گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبین·آنک کوبد در وصل تو کجا باشد خرد
  7. 7 آستینم ز گهرهای نهانی پر دار·آستینی که بسی اشک از این دیده سترد
  8. 8 شحنه عشق چو افشرد کسی را شب تار·ماهت اندر بر سیمینش به رحمت بفشرد
  9. 9 دل آواره اگر از کرمت بازآید·قصه شب بود و قرص مه و اشتر و کرد
  10. 10 این جمادات ز آغاز نه آبی بودند·سرد سیرست جهان آمد و یک یک بفسرد
  11. 11 خون ما در تن ما آب حیاتست و خوش است·چون برون آید از جای ببینش همه ارد
  12. 12 مفسران آب سخن را و از آن چشمه میار·تا وی اطلس بود آن سوی و در این جانب برد

ganjoor: sh779 · public domain