Dîvân de Shams Ghazal 845 Distique 3 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۸۴۵

  1. جان را چو شست از گل معراج برشد آن دل آن جا چو کرد منزل آن جاش خوشتر آمد

G845:3

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد·بشکست دام‌ها را بر لامکان برآمد
  2. 2 از باده گزافی شد صاف صاف صافی·وز درد هر دو عالم جوشید و بر سر آمد
  3. 3 جان را چو شست از گل معراج برشد آن دل·آن جا چو کرد منزل آن جاش خوشتر آمد
  4. 4 در عالم طراوت او یافت بس حلاوت·وز وصف لاله رویان رویش مزعفر آمد
  5. 5 زان ماه هر که ماند وین نقش را نخواند·در نقش دین بماند والله که کافر آمد
  6. 6 ز اوصاف خود گذشتم وز خود برهنه گشتم·زیرا برهنگان را خورشید زیور آمد
  7. 7 الله اکبر تو خوش نیست با سر تو·این سر چو گشت قربان الله اکبر آمد
  8. 8 هر جان باملالت دورست از این جلالت·چون عشق با ملولی کشتی و لنگر آمد
  9. 9 ای شمس حق تبریز دل پیش آفتابت·در کم زنی مطلق از ذره کمتر آمد

ganjoor: sh845 · public domain