Lire› Livre 2› Section 92 ← précédent · suivant →
بخش ۹۲ - قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را
L'histoire de l'Arabe qui mettait du sable dans son sac et le philosophe le blâmant
- M2:3181 یک عرابی بار کرده اشتریدو جوال زفت از دانه پری
- M2:3182 او نشسته بر سر هر دو جوالیک حدیثانداز کرد او را سؤال
- M2:3183 از وطن پرسید و آوردش بگفتواندر آن پرسش بسی درها بسفت
- M2:3184 بعد از آن گفتش که این هر دو جوالچیست آکنده بگو مصدوق حال
- M2:3185 گفت اندر یک جوالم گندمستدر دگر ریگی نه قوت مردمست
- M2:3186 گفت تو چون بار کردی این رمالگفت تا تنها نماند آن جوال
- M2:3187 گفت نیم گندم آن تنگ رادر دگر ریز از پی فرهنگ را
- M2:3188 تا سبک گردد جوال و هم شترگفت شاباش ای حکیم اهل و حر
- M2:3189 این چنین فکر دقیق و رای خوبتو چنین عریان پیاده در لغوب
- M2:3190 رحمش آمد بر حکیم و عزم کردکش بر اشتر بر نشاند نیکمرد
- M2:3191 باز گفتش ای حکیم خوشسخنشمهای از حال خود هم شرح کن
- M2:3192 این چنین عقل و کفایت که توراستتو وزیری یا شهی بر گوی راست
- M2:3193 گفت این هر دو نیم از عامهامبنگر اندر حال و اندر جامهام
- M2:3194 گفت اشتر چند داری چند گاوگفت نه این و نه آن ما را مکاو
- M2:3195 گفت رختت چیست باری در دکانگفت ما را کو دکان و کو مکان
- M2:3196 گفت پس از نقد پرسم نقد چندکه توی تنهارو و محبوبپند
- M2:3197 کیمیای مس عالم با تو استعقل و دانش را گهر توبرتو است
- M2:3198 گفت والله نیست یا وجه العربدر همه ملکم وجوه قوت شب
- M2:3199 پا برهنه تن برهنه میدومهر که نانی میدهد آنجا روم
- M2:3200 مر مرا زین حکمت و فضل و هنرنیست حاصل جز خیال و درد سر
- M2:3201 پس عرب گفتش که رو دور از برمتا نبارد شومی تو بر سرم
- M2:3202 دور بر آن حکمت شومت ز مننطق تو شومست بر اهل زمن
- M2:3203 یا تو آن سو رو من این سو میدومور تو را ره پیش من وا پس روم
- M2:3204 یک جوالم گندم و دیگر ز ریگبه بود زین حیلههای مردهریگ
- M2:3205 احمقیام بس مبارک احمقیستکه دلم با برگ و جانم متقیست
- M2:3206 گر تو خواهی کت شقاوت کم شودجهد کن تا از تو حکمت کم شود
- M2:3207 حکمتی کز طبع زاید وز خیالحکمتی بی فیض نور ذوالجلال
- M2:3208 حکمت دنیا فزاید ظن و شکحکمت دینی پرد فوق فلک
- M2:3209 زوبعان زیرک آخر زمانبر فزوده خویش بر پیشینیان
- M2:3210 حیلهآموزان جگرها سوختهفعلها و مکرها آموخته
- M2:3211 صبر و ایثار و سخای نفس و جودباد داده کان بود اکسیر سود
- M2:3212 فکر آن باشد که بگشاید رهیراه آن باشد که پیش آید شهی
- M2:3213 شاه آن باشد که از خود شه بودنه به مخزنها و لشکر شه شود
- M2:3214 تا بماند شاهی او سرمدیهمچو عز ملک دین احمدی