Lire› Livre 5› Section 88 ← précédent · suivant →
بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی
Une histoire qui illustre le repentir sincère, comme le lait qui, une fois sorti du sein, n'y retourne plus. Celui qui s'est repenti sincèrement ne se souvient plus jamais de ce péché avec désir, mais sa répulsion augmente à chaque instant. Cette répulsion est la preuve qu'il a trouvé la douceur de l'acceptation ; ce premier désir est devenu sans saveur, et ceci a pris sa place. Un amour ne peut être combattu que par un autre amour ; pourquoi ne cherches-tu pas une aide meilleure que celle-ci ? Et celui dont le cœur désire à nouveau ce péché, c'est le signe qu'il n'a pas trouvé la douceur de l'acceptation, et que la douceur de l'acceptation n'a pas remplacé la douceur de ce péché. « Nous lui faciliterons la voie facile » ne s'est pas produit pour lui, et « Nous lui faciliterons la voie difficile » lui reste.
- M5:2226 بود مردی پیش ازین نامش نصوحبد ز دلاکی زن او را فتوح
- M5:2227 بود روی او چو رخسار زنانمردی خود را همیکرد او نهان
- M5:2228 او به حمام زنان دلاک بوددر دغا و حیله بس چالاک بود
- M5:2229 سالها میکرد دلاکی و کسبو نبرد از حال و سر آن هوس
- M5:2230 زانک آواز و رخش زنوار بودلیک شهوت کامل و بیدار بود
- M5:2231 چادر و سربند پوشیده و نقابمرد شهوانی و در غرهٔ شباب
- M5:2232 دختران خسروان را زین طریقخوش همیمالید و میشست آن عشیق
- M5:2233 توبهها میکرد و پا در میکشیدنفس کافر توبهاش را میدرید
- M5:2234 رفت پیش عارفی آن زشتکارگفت ما را در دعایی یاد دار
- M5:2235 سر او دانست آن آزادمردلیک چون حلم خدا پیدا نکرد
- M5:2236 بر لبش قفلست و در دل رازهالب خموش و دل پر از آوازها
- M5:2237 عارفان که جام حق نوشیدهاندرازها دانسته و پوشیدهاند
- M5:2238 هر کرا اسرار کار آموختندمهر کردند و دهانش دوختند
- M5:2239 سست خندید و بگفت ای بدنهادزانک دانی ایزدت توبه دهاد