पढ़िए दफ़्तर 6 उन्हें इस किले के महल में चीन के राजा की बेटी की तस्वीर देखना, और तीनों का बेहोश हो जाना, और फितने में पड़ना, और यह छानबीन करना कि यह तस्वीर किसकी है शेर 3793

M6:3793 — اعتمادی کرد بر تدبیر خویش / که برم من کار خود با عقل پیش

اعتمادی کرد بر تدبیر خویشکه برم من کار خود با عقل پیش
✦ इस बैत को हिन्दी में प्रस्तुत करें

M6:3793

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — उनके रिकॉर्ड किए गए मसनवी व्याख्यानों से

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان:

آنان بر تدبیر و رای خویش اعتماد کردند، که کار خود را با خرد خویش پیش خواهم برد.

معنا: این بیت به آن غرور و پنداری اشاره دارد که انسان را وا می‌دارد تا به جای اعتماد به عنایت الهی یا پند حکیمان، صرفاً بر عقل و برنامه‌ریزی محدود خود متکی شود.

شرح

این بیت، از آنجایی که فرزندان شاه، علی‌رغم منع پدر، بر تدبیر و مکر خویش اعتماد کردند و گرفتار گرداب عشقِ نقشِ بر دیوار شدند، نقطهٔ آغاز یک آموزهٔ محوری در مثنوی، به ویژه در دفتر ششم، است: «عنایت». من بارها دیده‌ام که مولانا در این دفتر، بیش از هر جای دیگر، بر این مفهوم تأکید می‌ورزد. مسئله این است که تکیه بر عقل خودی، بر تدبیر خویش، و به تعبیر مولانا، بر «مکر خویشتن»، ریشهٔ بسیاری از آفت‌ها و هبوط‌ها و سقوط‌های آدمی است. خرد انسانی، هر قدر هم که هوشمند باشد، محدود است و نمی‌تواند تمام ابعاد هستی و تقدیر را دریابد. در برابر این تکیه بر خود، مولانا «عنایت» را قرار می‌دهد.

من می‌گویم: نیم ذره از آن عنایت، از سیصد تدبیر خرد و مکر خویش بهتر است. اینجاست که حافظِ شیرین‌سخن نیز هم‌نوا با مولانا می‌گوید: «آن به که کار خود به عنایت رها کند.» باید کار را به عنایت سپرد؛ همان عنایتی که در نهاد هستی جاری است و ما غافلانه از آن می‌گذریم.

مولانا برای تبیین این حقیقت دو حکایت می‌آورد. یکی داستان صدر جهان بخارایی است که ما او را در دفتر سوم، در آن داستان پر سوز و گداز عاشق بخارایی، به عنوان معشوق ملاقات کرده بودیم. اما در اینجا، او امیری است سخاوتمند که به فقیران و محتاجان کمک می‌کند، اما با یک شرط شگفت‌انگیز: هیچ‌کس نباید به زبان بیاورد که چه می‌خواهد یا چه کمبودی دارد. صدر جهان خود تشخیص می‌دهد، خود می‌بیند و خود عطا می‌کند. اینجاست که این داستان جلوه‌ای الهی پیدا می‌کند. قومی از اولیای حق، زبانشان بسته است از دعا؛ نه اینکه چیزی نخواهند، بلکه به مقامی رسیده‌اند که می‌دانند حق خود بیناست و خود می‌داند و خود عطا می‌کند. این همان نادیده گرفتن تدبیر خود و واگذاردن کار به عنایت الهی است. همان‌طور که آگوستین قدیس می‌گوید، خدا برای شنیدن صدای ما نیازی به فریاد ما ندارد؛ اما ما برای شنیدن صدای او، نیاز به سکوت داریم. این تسلیم محض، اوج بی‌نیازی از تدبیر خویش و اعتماد به عنایت است.

البته مولانا حکایت دیگری نیز برای توضیح این امر می‌آورد که من ناچارم از شرح جزئیات آن پرهیز کنم. داستانی است به شدت رکیک و زننده که راستش را بخواهید، لفظاً و معناً آدمی از بازگو کردنش ابا دارد. اما این از شگفتی‌های مولاناست که «کاملی گر خاک گیرد زر شود.» او این داستان را، که احتمالاً از فولکلور زمانه و زبان عامه مردم بوده، گرفته و از دل آن، نکات بسیار عظیم عرفانی را دربارهٔ قصهٔ عنایت بیرون کشیده است. این نشان می‌دهد که برای یک عارف بصیر، هیچ چیز بی‌محتوا نیست؛ حتی در ظاهرِ ناپسندترین امور نیز می‌توان نشانی از حقیقت یافت، اگر چشم بصیرت باشد. اصل این است که از مکر خود دست بکشی و خوش در آغوش عنایت بمانی و بمیری.

نکات کلیدی

  • اعتماد بر تدبیر و مکر خود، ریشهٔ بسیاری از خطاها و سقوط‌های انسانی است.
  • «عنایت» الهی برتر از صدها تدبیر و هوشمندی خرد انسانی است.
  • کارها را باید به عنایت سپرد؛ همان‌گونه که حافظ و اولیای حق توصیه کرده‌اند.
  • بصیرت عارفانه (چون صدر جهان بخارایی)، نیاز را بی‌کلام درمی‌یابد و عطا می‌کند.
  • تسلیم محض در برابر تقدیر و سکوت در طلب، اوج اعتماد به عنایت الهی است.
  • حتی در ناپسندترین حکایات عامیانه نیز می‌توان حقایق عمیق عرفانی را یافت، اگر چشم بصیرت باشد.

Sources: d6-s85 · 00:01:20 d6-s85 · 00:02:34 d6-s85 · 00:04:15 d6-s85 · 00:05:30 d6-s85 · 00:06:00 d6-s85 · 00:07:30 d6-s85 · 00:10:00 d6-s85 · 00:11:00

به زبانِ تو — आपकी भाषा · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.