पढ़िए दफ़्तर 6 इस खबर का बयान कि "झूठ शंका है और सच इत्मीनान है" शेर 4278

M6:4278 — یک سخن از دوزخ آید سوی لب / یک سخن از شهر جان در کوی لب

یک سخن از دوزخ آید سوی لبیک سخن از شهر جان در کوی لب
✦ इस बैत को हिन्दी में प्रस्तुत करें

M6:4278

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — उनके रिकॉर्ड किए गए मसनवी व्याख्यानों से

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یک سخن از دوزخ به لب می‌رسد، و یک سخن از شهر جان به کوی لب می‌آید. معنا: گفتار آدمی دو خاستگاه دارد: یکی از درون سوزاننده و تاریک، و دیگری از سرچشمهٔ پاک و روشن جان.

شرح

این بیت گشایش‌گر راهی است به یکی از مهم‌ترین تمایزات در جهان‌بینی مولوی: تمایز میان سخن راست و سخن دروغ، یا دقیق‌تر بگویم، تمایز میان کلامی که از جان برمی‌خیزد و کلامی که از "دوزخ" نفسانیات سرچشمه می‌گیرد. از نظر من، مولوی در اینجا می‌خواهد به ما بگوید که هر کلامی که از لب جاری می‌شود، بازتابی از خاستگاه و سرچشمهٔ درونی آن است. لب‌ها تنها معبرند، نه تولیدکنندهٔ محتوا.

یک نوع سخن، آن است که از "دوزخ" برمی‌خیزد. این دوزخ، نه لزوماً دوزخ اخروی، بلکه دوزخی درونی است؛ آتشِ کذب، آتشِ صفرا، آتشِ حرج و تنگی. این سخنان سوزاننده‌اند، جان‌کش و روح‌کش. دروغ، ریا و هر آنچه که تنگنا و سختی به بار می‌آورد، در این دسته جای می‌گیرد. این‌ها همان "کاله‌های معیوب و قلب کیسه‌بر" هستند که در بازار زندگی عرضه می‌شوند.

در مقابل، سخنی است که از "شهر جان" برمی‌خیزد. این سخن "جان‌افزا و جان‌بخش" است؛ گویی ندایی از بهشت. این همان کلامی است که با صدق آمیخته است و به دل آرامش می‌بخشد، درست مانند آبی که تشنگان را سیراب می‌کند. اینها "کاله‌های پر سود و مستشرف چون دُرّ" هستند که روان آدمی را تعالی می‌بخشند. پیامبران، با "گفتار صواب" خویش، بر دل‌ها می‌نشستند نه با معجزه؛ این نشان می‌دهد که سرچشمهٔ جان‌بخش کلام تا چه حد می‌تواند مؤثر باشد.

مولانا لب را به "یپنلو" (یک واژهٔ مغولی به معنای بازار یا گمرک) تشبیه می‌کند. لب به مثابه بازاری است که از همه‌جا جنس وارد آن می‌شود؛ هم "کاله‌های معیوب و قلب کیسه‌بر" و هم "کاله‌های پرسود مستشرف چون دُرّ". تفاوت در اینجاست که چه کسی با این بازار روبرو می‌شود. یک "بازرگان‌تر" (فرد باتجربه‌تر و بصیرتر) می‌تواند سره را از ناسره تشخیص دهد و از این بازار "دارالرباح" (خانهٔ سود) بسازد. اما برای فرد "عما" (کور و بی‌بصیرت) که "جنس‌شناس" نیست، این بازار به "دارالجناح" (خانهٔ گناه و زیان) تبدیل می‌شود.

بنابراین، این بیت صرفاً یک توصیف نیست، بلکه دعوت به بصیرت است. دعوت به اینکه گویندهٔ سخن، از منبع جانش سخن بگوید و شنوندهٔ سخن، "بازرگان" باشد و بتواند "سخن از شهر جان" را از "سخن از دوزخ" تمیز دهد. در پردهٔ وسیع‌تر، مولوی بر این نکته تأکید می‌کند که ملال و خستگی از حق، نه به دلیل کهنه بودن حق، بلکه از "بی‌جوعی" (سیری) و "تخمه" (رودل) دل آدمی است. اگر تشنگی و گرسنگی به "حرف حق" نو شود، هر بار سخن حق نیز نو می‌نماید و جان‌بخش خواهد بود.

نکات کلیدی

  • هر کلامی که از لب جاری می‌شود، بازتابی از سرچشمهٔ درونی گوینده است: جان یا نفس دوزخی.
  • سخن راست و جان‌بخش از "شهر جان" می‌آید و آرامش‌بخش است؛ سخن دروغ و سوزاننده از "دوزخ" برمی‌خیزد و تنگنا می‌آورد.
  • لب انسان به مثابه یک "یپنلو" (بازار یا گمرک) است که هم سخنان پاک و هم سخنان معیوب از آن می‌گذرند.
  • فرد بصیر و "بازرگان‌تر" می‌تواند کلام حقیقی را از کلام تقلبی تشخیص دهد و از آن سود ببرد، اما فرد غافل زیان می‌کند.
  • خستگی و ملال از "حرف حق" نه به دلیل تکرار حقیقت، بلکه به دلیل سیری و عدم عطش درونی شنونده است.

Sources: d6-s95 · 02:07:00 d6-s95 · 02:08:45 d6-s95 · 02:10:30 d6-s95 · 02:11:45 d6-s95 · 05:12:00 d6-s95 · 05:22:15

به زبانِ تو — आपकी भाषा · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.