पढ़िए› दफ़्तर 6› अनुभाग 122 ← पिछला · अगला →
بخش ۱۲۲ - بیان این خبر کی الکذب ریبة والصدق طمانینة
इस खबर का बयान कि "झूठ शंका है और सच इत्मीनान है"
- M6:4271 قصهٔ آن خواب و گنج زر بگفتپس ز صدق او دل آن کس شکفت ❋
- M6:4272 بوی صدقش آمد از سوگند اوسوز او پیدا شد و اسپند او ❋
- M6:4273 دل بیارامد به گفتار صوابآنچنان که تشنه آرامد به آب ❋
- M6:4274 جز دل محجوب کو را علتیستاز نبیش تا غبی تمییز نیست ❋
- M6:4275 ورنه آن پیغام کز موضع بودبر زند بر مه شکافیده شود ❋
- M6:4276 مه شکافد وان دل محجوب نیزانک مردودست او محبوب نی ❋
- M6:4277 چشمه شد چشم عسس ز اشک مبلنی ز گفت خشک بل از بوی دل ❋
- M6:4278 یک سخن از دوزخ آید سوی لبیک سخن از شهر جان در کوی لب ❋
- M6:4279 بحر جانافزا و بحر پر حرجدر میان هر دو بحر این لب مرج ❋
- M6:4280 چون یپنلو در میان شهرهااز نواحی آید آنجا بهر ما ❋
- M6:4281 کالهٔ معیوب قلب کیسهبرکالهٔ پر سود مستشرف چو در ❋
- M6:4282 زین یپنلو هر که بازرگانترستبر سره و بر قلبها دیدهورست ❋
- M6:4283 شد یپنلو مر ورا دار الرباحوآن دگر را از عمی دار الجناح
- M6:4284 هر یکی ز اجزای عالم یک به یکبر غبی بندست و بر استاد فک ❋
- M6:4285 بر یکی قندست و بر دیگر چو زهربر یکی لطفست و بر دیگر چو قهر ❋
- M6:4286 هر جمادی با نبی افسانهگوکعبه با حاجی گواه و نطقخو ❋
- M6:4287 بر مصلی مسجد آمد هم گواهکو همیآمد به من از دور راه ❋
- M6:4288 با خلیل آتش گل و ریحان و وردباز بر نمرودیان مرگست و درد ❋
- M6:4289 بارها گفتیم این را ای حسنمینگردم از بیانش سیر من ❋
- M6:4290 بارها خوردی تو نان دفع ذبولاین همان نانست چون نبوی ملول ❋
- M6:4291 در تو جوعی میرسد تو ز اعتلالکه همیسوزد ازو تخمه و ملال ❋
- M6:4292 هرکه را درد مجاعت نقد شدنو شدن با جزو جزوش عقد شد ❋
- M6:4293 لذت از جوعست نه از نقل نوبا مجاعت از شکر به نان جو ❋
- M6:4294 پس ز بیجوعیست وز تخمهٔ تمامآن ملالت نه ز تکرار کلام ❋
- M6:4295 چون ز دکان و مکاس و قیل و قالدر فریب مردمت ناید ملال ❋
- M6:4296 چون ز غیبت و اکل لحم مردمانشصت سالت سیریی نامد از آن ❋
- M6:4297 عشوهها در صید شلهٔ کفته توبی ملولی بارها خوش گفته تو ❋
- M6:4298 بار آخر گوییش سوزان و چستگرمتر صد بار از بار نخست ❋
- M6:4299 درد داروی کهن را نو کنددرد هر شاخ ملولی خو کند
- M6:4300 کیمیای نو کننده دردهاستکو ملولی آن طرف که درد خاست
- M6:4301 هین مزن تو از ملولی آه سرددرد جو و درد جو و درد درد
- M6:4302 خادع دردند درمانهای ژاژرهزنند و زرستانان رسم باژ
- M6:4303 آب شوری نیست درمان عطشوقت خوردن گر نماید سرد و خوش
- M6:4304 لیک خادع گشته و مانع شد ز جستز آب شیرینی کزو صد سبزه رست
- M6:4305 همچنین هر زر قلبی مانعستاز شناس زر خوش هرجا که هست
- M6:4306 پا و پرت را به تزویری بریدکه مراد تو منم گیر ای مرید
- M6:4307 گفت دردت چینم او خود درد بودمات بود ار چه به ظاهر برد بود
- M6:4308 رو ز درمان دروغین میگریزتا شود دردت مصیب و مشکبیز
- M6:4309 گفت نه دزدی تو و نه فاسقیمرد نیکی لیک گول و احمقی
- M6:4310 بر خیال و خواب چندین ره کنینیست عقلت را تسوی روشنی
- M6:4311 بارها من خواب دیدم مستمرکه به بغدادست گنجی مستتر
- M6:4312 در فلان سوی و فلان کویی دفینبود آن خود نام کوی این حزین
- M6:4313 هست در خانهٔ فلانی رو بجونام خانه و نام او گفت آن عدو
- M6:4314 دیدهام خود بارها این خواب منکه به بغدادست گنجی در وطن
- M6:4315 هیچ من از جا نرفتم زین خیالتو به یک خوابی بیایی بیملال
- M6:4316 خواب احمق لایق عقل ویستهمچو او بیقیمتست و لاشیست
- M6:4317 خواب زن کمتر ز خواب مرد داناز پی نقصان عقل و ضعف جان
- M6:4318 خواب ناقصعقل و گول آید کسادپس ز بیعقلی چه باشد خواب باد
- M6:4319 گفت با خود گنج در خانهٔ منستپس مرا آنجا چه فقر و شیونست ❋
- M6:4320 بر سر گنج از گدایی مردهامزانک اندر غفلت و در پردهام ❋
- M6:4321 زین بشارت مست شد دردش نماندصد هزار الحمد بی لب او بخواند
- M6:4322 گفت بد موقوف این لت لوت منآب حیوان بود در حانوت من
- M6:4323 رو که بر لوت شگرفی بر زدمکوری آن وهم که مفلس بدم
- M6:4324 خواه احمقدان مرا خواهی فروآن من شد هرچه میخواهی بگو
- M6:4325 من مراد خویش دیدم بیگمانهرچه خواهی گو مرا ای بددهان
- M6:4326 تو مرا پر درد گو ای محتشمپیش تو پر درد و پیش خود خوشم
- M6:4327 وای اگر بر عکس بودی این مطارپیش تو گلزار و پیش خویش زار