पढ़िए दफ़्तर 6 इस खबर का बयान कि "झूठ शंका है और सच इत्मीनान है" शेर 4285

M6:4285 — بر یکی قندست و بر دیگر چو زهر / بر یکی لطفست و بر دیگر چو قهر

بر یکی قندست و بر دیگر چو زهربر یکی لطفست و بر دیگر چو قهر
✦ इस बैत को हिन्दी में प्रस्तुत करें

M6:4285

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — उनके रिकॉर्ड किए गए मसनवी व्याख्यानों से

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یک چیز بر یکی مانند قند است و بر دیگری همچون زهر؛ بر یکی لطف است و بر دیگری مانند قهر و خشم. معنا: تاثیر یک پدیده یا سخن واحد، بر افراد مختلف کاملاً متفاوت است؛ برای برخی شیرین و رحمت‌آور و برای برخی دیگر تلخ و خشم‌آلود.

شرح

این بیت در ادامهٔ آن قصهٔ لطیف و پرنکته‌ای می‌آید که مولانا از حال و حکایت عسس و مرد غریب می‌گوید. مرد غریب دروغگو نبود؛ خوابی دید و برای یافتن گنج از مصر به بغداد آمد و چون شبانه در کوچه بود، عسس او را به جرم دزدی دستگیر کرد و به باد کتک گرفت. اما وقتی مرد غریب ماجرای خواب خود را با صداقت تمام بازگو کرد، دل عسس که در آغاز مملو از بدگمانی و خشونت بود، «شکفت» و آرام گرفت. اینجاست که مولانا از این موقعیت پندآموز، یک نکتهٔ هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه بیرون می‌کشد که در این بیت تجلی یافته است.

من بارها تأکید کرده‌ام که مولانا اهمیت زیادی برای صدق و دروغ قائل است. او این تعبیر زیبای نبوی را به کار می‌گیرد که «الکذب ریبه و الصدق طمأنینه»، یعنی دروغ شک و دودلی می‌آورد و راستی آرامش. این همان چیزی است که دل عسس را بعد از شنیدن سخن مرد غریب به آرامش رساند. مولانا می‌فرماید: «دل بیارامد به گفتار صواب / آنچنان که تشنه آرامد به آب.» حق، چون آب گواراست برای جان تشنه؛ اما تنها برای جانی که تشنه باشد.

دلیل اینکه برخی دل‌ها این آرامش را نمی‌یابند، نقص در پیام نیست، بلکه علتی در خود دل است: «جز دل محجوب کو را علتی است / از نبی‌اش تا غبی تمییز نیست.» دلی که حجاب دارد، بیماری دارد، فرق بین نبی و کودن، و راست و دروغ را تشخیص نمی‌دهد. حرف حق چون به ماه و کوه زده شود، می‌شکافد و اثر می‌کند، اما دل محجوب، نه: «مه شکافد وان دل محجوب نی.» این بی‌اثر بودن، از بی‌اثریِ حرف نیست، از بیماریِ دل است. عسس نیز وقتی بوی صدق از کلام مرد غریب شنید، چشمانش از اشک «مُبِل» شد، یعنی تر شد، نه از کلمات خشک و خالی، بلکه «از بوی دل» او.

از اینجا مولانا وارد یک تمایز بنیادین در باب سخن و گفتار می‌شود. او می‌گوید: «یک سخن از دوزخ آید سوی لب / یک سخن از شهر جان در کوی لب.» سخن یا از دوزخ می‌آید که جان‌سوز و پر از حرج است، یا از «شهر جان» می‌آید که جان‌افزا و روح‌بخش است. این دو نوع سخن، همچون دو دریای شور و شیرین قرآن، کنار هم جاری‌اند، اما «برزخی» میانشان حایل است.

بیت مورد بحث دقیقاً در ادامهٔ همین بحث می‌آید و مولانا برای توضیحِ این تمایز در تأثیرگذاری سخن، مثال بازار را پیش می‌کشد. او می‌گوید دنیا بازاری (یا به تعبیر مولانا، «یپنلو»یی مغولی) است که کالاهای گوناگون در آن عرضه می‌شود: هم «کاله معیوب قلب کیسه‌بر» (کالاهای تقلبی و معیوب که جیب‌برند) و هم «کاله پرسود مستشرف چو در» (کالاهای گرانبها و سودمند چون مروارید). حال، چه چیزی این دو را از هم جدا می‌کند؟ «بازرگان» است که می‌داند. کسی که بازرگان‌تر و در امر بازاریابی پخته‌تر باشد، با یک نگاه جنس‌های سره را از قلب می‌شناسد. این بازار برای او «دارالرباح» (خانهٔ سود) است. اما برای کسی که «عَما» (کورِ بصیرت) است و جنس‌شناس نیست، همین بازار «دارالجناح» (خانهٔ گناه و زیان) می‌شود.

اینجاست که بیت ما معنا می‌یابد: «بر یکی قندست و بر دیگر چو زهر / بر یکی لطفست و بر دیگر چو قهر.» همان سخن، همان حقیقت، همان رخداد، بسته به درون آدمی، برای یکی چون قند است و برای دیگری چون زهر. برای یکی عین لطف و مرحمت است و برای دیگری عین خشم و مکافات. این تفاوت، نه از ماهیتِ قند و زهر، که از چشندگان و قابلیّت ظرفیت آن‌ها برمی‌خیزد. این سخن عین تأیید این است که معرفت، یک امر «فعال» است و وابسته به آمادگی جان. آنکه چشم دارد، می‌بیند؛ آنکه گوش دارد، می‌شنود؛ و آنکه دلش محجوب نیست، حقیقت را می‌پذیرد و از آن سود می‌برد. و این درسی است که مثنوی در سرتاسر خود به ما می‌دهد.

نکات کلیدی

  • تأثیر هر حقیقت یا رویداد، بیش از آنکه به خود آن چیز وابسته باشد، به ظرفیت و آمادگی درونی دریافت‌کننده بستگی دارد.
  • صدق و راستی، حتی در کلام یک غریب، می‌تواند دل‌های پر از شک و خشونت را آرامش بخشد؛ در مقابل، دروغ بدگمانی می‌آورد.
  • دلی که از حجاب‌ها آزاد است، حقیقت را چون آب گوارا می‌پذیرد و از آن سود می‌برد؛ اما دل محجوب، حتی حقیقت را نیز به زهر بدل می‌کند.
  • سخن دو نوع دارد: یکی جان‌افزا و دیگر جان‌سوز؛ تمییز میان این دو، کار دل‌های بصیرت‌مند است.
  • دنیا همچون بازاری است که کالاهای سره و ناسره در آن آمیخته‌اند؛ بازرگان حاذق از آن سود می‌برد و بی‌بصیرت زیان می‌بیند.

Sources: d6-s95 · 01:41:45 d6-s95 · 01:57:25 d6-s95 · 05:12:00

به زبانِ تو — आपकी भाषा · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.