पढ़िए दफ़्तर 6 इस खबर का बयान कि "झूठ शंका है और सच इत्मीनान है" शेर 4289

M6:4289 — بارها گفتیم این را ای حسن / می‌نگردم از بیانش سیر من

بارها گفتیم این را ای حسنمی‌نگردم از بیانش سیر من
✦ इस बैत को हिन्दी में प्रस्तुत करें

M6:4289

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — उनके रिकॉर्ड किए गए मसनवी व्याख्यानों से

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بارها این سخن را گفته‌ام ای حسام‌الدین چلبی، و خود نیز از بیانش سیر نمی‌شوم. معنا: مولانا خطاب به حسام‌الدین چلبی می‌گوید که هرچند این حقایق را بارها تکرار کرده، اما هرگز از بیانشان خسته نشده و ملالی به او دست نداده است.

شرح

من بارها این سخن را گفته‌ام، ای حسام‌الدین چلبی، و خود نیز از بیانش سیر نمی‌گردم. این بیت کلیدی، که در اوج مثنوی از زبان مولانا جاری می‌شود، یک نکته‌ی اساسی را برای ما آشکار می‌کند: سرِ ملول نشدن از تکرار حقایق. مولانا می‌گوید که ملال و افسردگی از کهنه شدن درک ما یا راکد ماندن جان ماست، نه از کهنه شدن خودِ حقیقت. آبی که راکد بماند، آلوده می‌شود؛ اما اگر جاری باشد، همواره پاک و تازه است. جان ما نیز همین‌گونه است: اگر نو نشود، اگر هر روز با یک «منِ تازه» روبرو نشود و جهان را «جهانِ نو» نبیند، به سرعت از هر چیز ملول می‌گردد.

نکته در اینجاست که «جوع» یا گرسنگی ما نیز باید نو شود. مولانا با تمثیلی رسا می‌پرسد: «بارها خوردی تو نان دفع زبول / این همان نان است، چون نبوی ملول؟». تو برای رفع گرسنگی و سستی، بارها نان می‌خوری؛ چرا از نان خوردن سیر نمی‌شوی؟ پاسخ این است که گرسنگی تو هر بار «نو» می‌شود. هرگاه گرسنگی تازه در جانت بیدار شود، نان هم برایت تازه و دلپذیر می‌گردد. لذت حقیقی از نان نیست، بلکه از گرسنگی نو است؛ آنجا که «با مجاعت از شکر به نان جو» ترجیح داده می‌شود. اگر گرسنه‌ی حقیقت باشی، یک سخن واحد هر بار برایت تازگی خواهد داشت و تو را سیراب خواهد کرد، همچون آب برای تشنه.

این همان نکته‌ی اعجازآمیز بهشت در قرآن است که می‌فرماید اهل بهشت هرگز از آن ملول نمی‌شوند: «لا یبغون عنها حولاً». این بدان معناست که در بهشت، همواره «نو شدن با جزء جزوش عقد» شده است. اما اگر کسی «بی‌جوع» حقیقت باشد و جانش به «تخمه» مبتلا، یعنی دل‌زده و اشباع‌شده باشد، آنگاه هر سخن حقیقتی برایش کهنه و ملال‌آور می‌نماید. «این ملالت، نه ز تکرار کلام» است، بلکه از سیری و دل‌زدگی خود شنونده است.

مولانا طعنه‌ای نیز می‌زند و پرسش می‌کند: چگونه است که شما از «دکان و مکاس و قیل و قال / در فریب مردمت ناید ملال»؟ چگونه از غیبت کردن و «اکل لحم مردمان» پس از شصت سال سیر نمی‌شوید، بلکه از آن لذت می‌برید و فربه می‌شوید؟ چرا از مجیزگویی و دلربایی‌ها بارها با «سوزان و چست» تکرار می‌کنید و ملال نمی‌گیرید؟ این نشان می‌دهد که مشکل در کلام حق نیست، بلکه در گرسنگی‌های کاذبی است که جان ما را از گرسنگی حقیقی دور نگه داشته است. آن گرسنگی که دروغ و غیبت را غذای خود می‌یابد، هرگز از آن سیر نمی‌گردد، اما از غذای جان ملول می‌شود. این همان تفاوت میان «جوع» حقیقی برای حقیقت و سیری کاذب از دنیاست.

نکات کلیدی

  • ملال و افسردگی از کهنه شدن ادراک ماست، نه کهنه شدن حقیقت.
  • تشنگی و گرسنگیِ نو، حتی سخنِ تکراری را تازه و دلپذیر می‌کند.
  • لذت حقیقی از گرسنگی (جوع) تازه است، نه از خودِ طعام یا سخن.
  • اهل حقیقت هرگز از کلام حق ملول نمی‌شوند، زیرا هر بار در آن تازگی می‌یابند.
  • کسی که از حقایق ملول می‌شود، به دلیل سیری کاذب از امور دنیوی و عدم گرسنگی حقیقی برای حقیقت است.

Sources: d6-s95 · 05:12:00 d6-s95 · 05:14:50 d6-s95 · 05:16:30 d6-s95 · 05:18:00 d6-s95 · 05:22:00 d6-s95 · 05:25:30

به زبانِ تو — आपकी भाषा · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.