दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1022› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۰۲۲
- گفتم کی پیش قدت سرو نهالی گفتم کی پیش رخت شمع فلک تار
G1022:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 دی سحری بر گذری گفت مرا یار·شیفته و بیخبری چند از این کار
- 2 چهره من رشک گل و دیده خود را·کرده پر از خون جگر در طلب خار
- 3 گفتم کی پیش قدت سرو نهالی·گفتم کی پیش رخت شمع فلک تار
- 4 گفتم کی زیر و زبر چرخ و زمینت·نیست عجب گر بر تو نیست مرا بار
- 5 گفت منم جان و دلت خیره چه باشی·دم مزن و باش بر سیمبرم زار
- 6 گفتم کی از دل و جان برده قراری·نیست مرا تاب سکون گفت به یک بار
- 7 قطره دریای منی دم چه زنی بیش·غرقه شو و جان صدف پر ز گهر دار
ganjoor: sh1022 · public domain