दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 1421 शेर 5 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۴۲۱

  1. تو داوود جوانمردی امام قدّرَ السَّردی چو من محصون آن سردم برون از گرم و از سردم

G1421:5

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم·ازیرا نعل اسبت را به هنگام چرا گردم
  2. 2 امانی از ندم دادی نه لافیدی نه دم دادی·زهی عیسی دم فردم زهی با کر و با فر دم
  3. 3 چو دخلم از لبی دادی که پاک آمد ز بیدادی·کی داند وسعت خرجم کجا گشته‌ست هر خر جم
  4. 4 چو دیدم داد و جود تو شدم محو وجود تو·یکی رنگی برآوردم که گویی باغ را وردم
  5. 5 تو داوود جوانمردی امام قدّرَ السَّردی·چو من محصون آن سردم برون از گرم و از سردم
  6. 6 چو عکس جیش حسن تو طراد آورد بر نقشم·برون جستم ز فکرت من نه در عکسم نه در طردم
  7. 7 خمش کن کاندر این وادی شرابی بود جاویدی·رواق و درد او خوردم که هر دو بود درخوردم

ganjoor: sh1421 · public domain