दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 151› शेर 9 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۵۱
- پارههای آن در بشکسته سبز و تازه شد کنچ دست شه برآمد نیست مر احراق را
G151:9
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را·از صبوحیهای شاه آگاه کن فساق را
- 2 از عنایتهای آن شاه حیات انگیز را·جان نو ده مر جهاد و طاعت و انفاق ما
- 3 چون عنایتهای ابراهیم باشد دستگیر·سر بریدن کی زیان دارد دلا اسحاق را
- 4 طاق و ایوانی بدیدم شاه ما در وی چو ماه·نقشها میرست و میشد در نهان آن طاق را
- 5 غلبه جانها در آن جا پشت پا بر پشت پا·رنگ رخها بیزبان میگفت آن اذواق را
- 6 سرد گشتی باز ذوق مستی و نقل و سماع·چون بدیدندی به ناگه ماه خوب اخلاق را
- 7 چون بدید آن شاه ما بر در نشسته بندگان·وان در از شکلی که نومیدی دهد مشتاق را
- 8 شاه ما دستی بزد بشکست آن در را چنانک·چشم کس دیگر نبیند بند یا اغلاق را
- 9 پارههای آن در بشکسته سبز و تازه شد·کنچ دست شه برآمد نیست مر احراق را
- 10 جامه جانی که از آب دهانش شسته شد·تا چه خواهد کرد دست و منت دقاق را
- 11 آن که در حبسش از او پیغام پنهانی رسید·مست آن باشد نخواهد وعده اطلاق را
- 12 بوی جانش چون رسد اندر عقیم سرمدی·زود از لذت شود شایسته مر اعلاق را
- 13 شاه جانست آن خداوند دل و سر شمس دین·کش مکان تبریز شد آن چشمه رواق را
- 14 ای خداوندا برای جانت در هجرم مکوب·همچو گربه مینگر آن گوشت بر معلاق را
- 15 ور نه از تشنیع و زاریها جهانی پر کنم·از فراق خدمت آن شاه من آفاق را
- 16 پرده صبرم فراق پای دارت خرق کرد·خرق عادت بود اندر لطف این مخراق را
ganjoor: sh151 · public domain