दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 1558› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۵۵۸
- گفتم که دلا بیار مهره کز رفتن مهره من به دردم
G1558:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 دانی کامروز از چه زردم·ای تو همه شب حریف نردم
- 2 در نرد دل از تو متهم شد·کو مهره ربود از نبردم
- 3 گفتم که دلا بیار مهره·کز رفتن مهره من به دردم
- 4 بگشاد دلم بغل که می جو·گر هست بیاب من نخوردم
- 5 دیوانه شدم ز درد مهره·دل را همه شب شکنجه کردم
- 6 می گفت بلی و گاه نی نی·گه عشوه بداد گرم و سردم
- 7 گفتم که تو بردهای یقین است·من از تو به عشوه برنگردم
- 8 دل گفت چگونه دزد باشم·من خازن چرخ لاژوردم
- 9 زین دمدمه از خرم بیفکند·دریافت که من سلیم مردم
- 10 خر رفت و رسن ببرد و دل گفت·من در پی گرد او چه گردم
ganjoor: sh1558 · public domain