दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 1558 शेर 7 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۱۵۵۸

  1. گفتم که تو برده‌ای یقین است من از تو به عشوه برنگردم

G1558:7

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 دانی کامروز از چه زردم·ای تو همه شب حریف نردم
  2. 2 در نرد دل از تو متهم شد·کو مهره ربود از نبردم
  3. 3 گفتم که دلا بیار مهره·کز رفتن مهره من به دردم
  4. 4 بگشاد دلم بغل که می جو·گر هست بیاب من نخوردم
  5. 5 دیوانه شدم ز درد مهره·دل را همه شب شکنجه کردم
  6. 6 می گفت بلی و گاه نی نی·گه عشوه بداد گرم و سردم
  7. 7 گفتم که تو برده‌ای یقین است·من از تو به عشوه برنگردم
  8. 8 دل گفت چگونه دزد باشم·من خازن چرخ لاژوردم
  9. 9 زین دمدمه از خرم بیفکند·دریافت که من سلیم مردم
  10. 10 خر رفت و رسن ببرد و دل گفت·من در پی گرد او چه گردم

ganjoor: sh1558 · public domain