दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2219› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۲۱۹
- دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت: «آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو»
G2219:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 من غلام قمرم، غَیر قمر، هیچ مگو·پیش من، جز سخن شمع و شَکَر، هیچ مگو
- 2 سخن رنج، مگو، جز سخن گنج، مگو·ور از این بیخبری، رنج مبر، هیچ مگو
- 3 دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت:·«آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو»
- 4 گفتم: «ای عشق! من از چیز دگر میترسم»·گفت: «آن چیزِ دگر، نیست دگر، هیچ مگو
- 5 من به گوش تو، سخنهای نهان خواهم گفت·سر بجنبان که بلی، جز که به سر، هیچ مگو
- 6 قمری، جانصفتی، در ره دل پیدا شد·در ره دل، چه لطیفست سفر! هیچ مگو»
- 7 گفتم: «ای دل! چه مهست این؟» دل اشارت میکرد·که «نه اندازهٔ توست این، بگذر، هیچ مگو»
- 8 گفتم: «این روی، فرشتهست، عجب یا بشرست؟»·گفت: «این غَیر فرشتهست و بشر، هیچ مگو»
- 9 گفتم: «این چیست؟ بگو، زیر و زبر خواهم شد»·گفت: «میباش چنین، زیر و زبر، هیچ مگو
- 10 ای نشسته تو در این خانهٔ پرنقش و خیال!·خیز از این خانه برو، رخت ببر، هیچ مگو»
- 11 گفتم: «ای دل! پدری کن، نه که این وصف خداست؟»·گفت: «این هست، ولی جان پدر! هیچ مگو»
ganjoor: sh2219 · public domain