दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2249› शेर 2 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۲۴۹
- چو من ز خواب سر و پای خویش گم کردم تو گوش من بگشایی که قصه از سر گو
G2249:2
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو·چو اشتهای سماعت بود بگهتر گو
- 2 چو من ز خواب سر و پای خویش گم کردم·تو گوش من بگشایی که قصه از سر گو
- 3 چو روی روز نهان شد به زیر طره شب·بگیریم که از آن طره معنبر گو
- 4 فتاده آتش خواب اندر این نیستانها·تو آمده که حدیث لب چو شکر گو
- 5 و آنگهی به یکی بار کی شوی قانع·غزل تمام کنم گوییم مکرر گو
- 6 بیا بگو چه کنی گر ز خوابناکی خویش·به تو بگوید لالا برو به عنبر گو
- 7 از آنچ خوردهای و در نشاط آمدهای·مرا از آن بخوران و حدیث درخور گو
- 8 ز من چو میطلبی مطربی مستانه·تو نیز با من بیدل ز جام و ساغر گو
- 9 من این به طیبت گفتم وگر نه خاک توام·مرا مبارک و قیماز خوان و سنجر گو
ganjoor: sh2249 · public domain