दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2321› शेर 4 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۳۲۱
- گر جان بداندیشت گوید بد شه پیشت ده بر دهن او زن تا کم کند افسانه
G2321:4
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه·از سر تو برون کن هی سودای گدایانه
- 2 در بزم چنان شاهی در نور چنان ماهی·خط در دو جهان درکش چه جای یکی خانه
- 3 در دولت سلطانی گر یاوه شود جانی·یک جان چه محل دارد در خدمت جانانه
- 4 گر جان بداندیشت گوید بد شه پیشت·ده بر دهن او زن تا کم کند افسانه
- 5 یک دانه به یک بستان بیع است بده بستان·و آن گاه چو سرمستان میگو که زهی دانه
- 6 شاهی نگری خندان چون ماه و دو صد چندان·بیناز خوشاوندان بیزحمت بیگانه
- 7 شمس الحق تبریزی آن کو به تو بازآید·آن باز بود عرشی بر عرش کند لانه
ganjoor: sh2321 · public domain