दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2669› शेर 1 अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۶۶۹
- برفتیم ای عقیق لامکانی ز شهر تو تو باید که بمانی
G2669:1
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 برفتیم ای عقیق لامکانی·ز شهر تو تو باید که بمانی
- 2 سفر کردیم چون استارگان ما·ز تو هم سوی تو که آسمانی
- 3 یکی صورت رود دیگر بیاید·به مهمانخانهات زیرا که جانی
- 4 که مهمانان مثال چار فصلند·تو اصل فصلهایی که جهانی
- 5 خیال خوب تو در سینه بردیم·شفق از آفتاب آمد نشانی
- 6 به پیشت ماند دل با ما نیامد·دل از تو کی رود چون دلستانی
- 7 سر دلها به زیر سایهات باد·که دلها را در این مرعا شبانی
- 8 فروریزید دندانهای گرگان·از آنگه که نمودی مهربانی
- 9 بهل تا بحر گوید قصه خویش·که تا باری ببینی قصه خوانی
ganjoor: sh2669 · public domain