दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 2675 शेर 10 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۶۷۵

  1. نبیند غم مرا الا که خندان نخوانم درد را الا دوایی

G2675:10

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 بیاموز از پیمبر کیمیایی·که هر چت حق دهد می‌ده رضایی
  2. 2 همان لحظه در جنت گشاید·چو تو راضی شوی در ابتلایی
  3. 3 رسول غم اگر آید بر تو·کنارش گیر همچون آشنایی
  4. 4 جفایی کز بر معشوق آید·نثارش کن به شادی مرحبایی
  5. 5 که تا آن غم برون آید ز چادر·شکرباری لطیفی دلربایی
  6. 6 به گوشه چادر غم دست درزن·که بس خوب است و کرده‌ست او دغایی
  7. 7 در این کو روسبی باره منم من·کشیده چادر هر خوش لقایی
  8. 8 همه پوشیده چادرهای مکروه·که پنداری که هست او اژدهایی
  9. 9 من جان سیر اژدرها پرستم·تو گر سیری ز جان بشنو صلایی
  10. 10 نبیند غم مرا الا که خندان·نخوانم درد را الا دوایی
  11. 11 مبارکتر ز غم چیزی نباشد·که پاداشش ندارد منتهایی
  12. 12 به نامردی نخواهی یافت چیزی·خمش کردم که تا نجهد خطایی

ganjoor: sh2675 · public domain