दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2675› शेर 4 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۶۷۵
- جفایی کز بر معشوق آید نثارش کن به شادی مرحبایی
G2675:4
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 بیاموز از پیمبر کیمیایی·که هر چت حق دهد میده رضایی
- 2 همان لحظه در جنت گشاید·چو تو راضی شوی در ابتلایی
- 3 رسول غم اگر آید بر تو·کنارش گیر همچون آشنایی
- 4 جفایی کز بر معشوق آید·نثارش کن به شادی مرحبایی
- 5 که تا آن غم برون آید ز چادر·شکرباری لطیفی دلربایی
- 6 به گوشه چادر غم دست درزن·که بس خوب است و کردهست او دغایی
- 7 در این کو روسبی باره منم من·کشیده چادر هر خوش لقایی
- 8 همه پوشیده چادرهای مکروه·که پنداری که هست او اژدهایی
- 9 من جان سیر اژدرها پرستم·تو گر سیری ز جان بشنو صلایی
- 10 نبیند غم مرا الا که خندان·نخوانم درد را الا دوایی
- 11 مبارکتر ز غم چیزی نباشد·که پاداشش ندارد منتهایی
- 12 به نامردی نخواهی یافت چیزی·خمش کردم که تا نجهد خطایی
ganjoor: sh2675 · public domain