दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 347› शेर 5 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۳۴۷
- چو از یاری تو را جان خسته گردد نمیداند که اندر جانش خارست
G347:5
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 قرار زندگانی آن نگارست·کز او آن بیقراری برقرارست
- 2 مرا سودای تو دامن گرفتهست·که این سودا نه آن سودای پارست
- 3 منم سوزان در آتشهای نو نو·مرا با یارکان اکنون چه کارست
- 4 همینالد درون از بیقراری·بدان ماند که آن جان نگارست
- 5 چو از یاری تو را جان خسته گردد·نمیداند که اندر جانش خارست
- 6 تو در جویی و خارت میخراشد·نمیدانی که خاری در سرا رست
- 7 گریزان شو از آن خار و به گل رو·که شمس الدین تبریزی بهارست
ganjoor: sh347 · public domain