पढ़िए› दफ़्तर 3› अनुभाग 189 ← पिछला · अगला →
بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوی لا ابالی کی درو مهمان شد
उस मस्जिद का वर्णन जो आशिक़ों को मार डालती थी और वह आशिक़ जो मौत की तलाश में बेपरवाह था और उसमें मेहमान हुआ
- M3:3921 یک حکایت گوش کن ای نیکپیمسجدی بد بر کنار شهر ری
- M3:3922 هیچ کس در وی نخفتی شب ز بیمکه نه فرزندش شدی آن شب یتیم
- M3:3923 بس که اندر وی غریب عور رفتصبحدم چون اختران در گور رفت
- M3:3924 خویشتن را نیک ازین آگاه کنصبح آمد خواب را کوتاه کن
- M3:3925 هر کسی گفتی که پریانند تنداندرو مهمان کشان با تیغ کند
- M3:3926 آن دگر گفتی که سحرست و طلسمکین رصد باشد عدو جان و خصم
- M3:3927 آن دگر گفتی که بر نه نقش فاشبر درش کای میهمان اینجا مباش
- M3:3928 شب مخسپ اینجا اگر جان بایدتورنه مرگ اینجا کمین بگشایدت
- M3:3929 وان یکی گفتی که شب قفلی نهیدغافلی کاید شما کم ره دهید