पढ़िए› दफ़्तर 6› अनुभाग 117 ← पिछला · अगला →
بخش ۱۱۷ - بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در میزند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در میزنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فیالجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره
मुजाहिद का बयान कि वह मुजाहिदत से हाथ नहीं खींचता, भले ही वह अल्लाह की अता की व्यापकता जानता हो, कि वह मक़सूद दूसरी तरफ़ से और किसी और तरह के काम के कारण उसे मिलेगा जो उसकी कल्पना में नहीं था। वह सारी कल्पना और उम्मीद इसी खास तरीके पर रखता है, इसी दरवाज़े की कुंडी खटखटाता है, शायद अल्लाह उसे उस दिन वो रोज़ी दे जो उसने सोची भी न हो, "और उसे ऐसी जगह से रोज़ी देता है जहाँ से वह उम्मीद भी नहीं करता। बंदा तदबीर करता है और अल्लाह तक़दीर करता है। और ऐसा भी हो सकता है कि बंदे को बंदगी का वहम हो कि मुझे इस दरवाज़े के अलावा से देगा, हालाँकि मैं इसी दरवाज़े की कुंडी खटखटा रहा हूँ, अल्लाह उसे इसी दरवाज़े से रोज़ी देता है। संक्षेप में, ये सब एक ही घर के दरवाज़े हैं," उसके बयान के साथ
- M6:4172 یا درین ره آیدم آن کام منیا چو باز آیم ز ره سوی وطن ❋
- M6:4173 بوک موقوفست کامم بر سفرچون سفر کردم بیابم در حضر ❋
- M6:4174 یار را چندین بجویم جد و چستکه بدانم که نمیبایست جست ❋
- M6:4175 آن معیت کی رود در گوش منتا نگردم گرد دوران زمن ❋
- M6:4176 کی کنم من از معیت فهم رازجز که از بعد سفرهای دراز ❋
- M6:4177 حق معیت گفت و دل را مهر کردتا که عکس آید به گوش دل نه طرد ❋
- M6:4178 چون سفرها کرد و داد راه دادبعد از آن مهر از دل او بر گشاد ❋
- M6:4179 چون خطایین آن حساب با صفاگرددش روشن ز بعد دو خطا ❋
- M6:4180 بعد از آن گوید اگر دانستمیاین معیت را کی او را جستمی ❋
- M6:4181 دانش آن بود موقوف سفرناید آن دانش به تیزی فکر ❋
- M6:4182 آنچنان که وجه وام شیخ بودبسته و موقوف گریهٔ آن وجود ❋
- M6:4183 کودک حلواییی بگریست زارتوخته شد وام آن شیخ کبار ❋
- M6:4184 گفته شد آن داستان معنویپیش ازین اندر خلال مثنوی ❋
- M6:4185 در دلت خوف افکند از موضعیتا نباشد غیر آنت مطمعی
- M6:4186 در طمع فایدهٔ دیگر نهدوآن مرادت از کسی دیگر دهد
- M6:4187 ای طمع در بسته در یک جای سختکه آیدم میوه از آن عالیدرخت
- M6:4188 آن طمع زان جا نخواهد شد وفابل ز جای دیگر آید آن عطا
- M6:4189 آن طمع را پس چرا در تو نهادچون نخواستت زان طرف آن چیز داد
- M6:4190 از برای حکمتی و صنعتینیز تا باشد دلت در حیرتی
- M6:4191 تا دلت حیران بود ای مستفیدکه مرادم از کجا خواهد رسد
- M6:4192 تا بدانی عجز خویش و جهل خویشتا شود ایقان تو در غیب بیش
- M6:4193 هم دلت حیران بود در منتجعکه چه رویاند مصرف زین طمع
- M6:4194 طمع داری روزیی در درزییتا ز خیاطی بی زر تا زیی
- M6:4195 رزق تو در زرگری آرد پدیدکه ز وهمت بود آن مکسب بعید
- M6:4196 پس طمع در درزیی بهر چه بودچون نخواست آن رزق زان جانب گشود
- M6:4197 بهر نادر حکمتی در علم حقکه نبشت آن حکم را در ما سبق
- M6:4198 نیز تا حیران بود اندیشهاتتا که حیرانی بود کل پیشهات
- M6:4199 یا وصال یار زین سعیم رسدیا ز راهی خارج از سعی جسد
- M6:4200 من نگویم زین طریق آید مرادمیطپم تا از کجا خواهد گشاد
- M6:4201 سربریده مرغ هر سو میفتدتا کدامین سو رهد جان از جسد
- M6:4202 یا مراد من برآید زین خروجیا ز برجی دیگر از ذات البروج