Baca Kitab 1 Kisah raja Yahudi yang membunuh orang-orang Kristen karena fanatisme Bait 328

M1:328 — عهدِ عیسی بود و نوبتْ آنِ او / جانِ موسی او و موسی جانِ او

عهدِ عیسی بود و نوبتْ آنِ اوجانِ موسی او و موسی جانِ او
✦ Render bait ini dalam Bahasa Indonesia

M1:328

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dari rekaman kuliah Masnavi-nya

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن دوران، عصر عیسی بود و نوبت و سیطرهٔ او بود؛ در حقیقت، او جانِ موسی بود و موسی نیز جانِ او به شمار می‌رفت. معنا: این بیت بیانگر آن است که در دورهٔ پیامبری عیسی، با وجود تفاوت در شریعت‌ها، روح و جوهر پیامبری او و موسی یگانه و درهم‌تنیده بود.

شرح

این بیتِ مثنوی، دریچه‌ای است به سوی فهمِ عمیقِ مولانا از تاریخ و سرشتِ پیامبری، که بی‌شک از کلیدی‌ترین آموزه‌های عرفانی اوست. من باور دارم که این فهمِ مولانا، بر سه پایهٔ استوار بنا شده است: مفهومِ «عهد»، «اطوار» تاریخ، و «وحدت جانِ پیامبران».

اولاً، مولانا در اینجا از «عهدِ عیسی» سخن می‌گوید. «عهد» در زبان عرفا و در تاریخ‌انگاری ایمانی، صرفاً به معنای یک دورهٔ زمانی نیست، بلکه به پیمانی اشاره دارد که خداوند با پیامبران می‌بندد. با هر عهدی، یک دورانِ تازه آغاز می‌شود، فرهنگ و شریعتی نو پدید می‌آید، و آنچه که نیکی و بدی، یا حق و باطل شمرده می‌شود، صورت جدیدی به خود می‌گیرد. اینگونه است که مولانا خود در جایی می‌گوید با تغییر عهد، حتی حلال و حرام نیز دگرگون می‌شود. این یک دیدگاه پویا به تاریخ ادیان است، نه یک تاریخ‌بینی خطی و ثابت. البته، این دیدگاهِ عهدمحور تنها در عرفان ما نیست؛ من یادآور می‌شوم که در فلسفهٔ غرب، از هگل تا هایدگر، نیز سخن از «عهد بستن با وجود» می‌رود و اینکه چگونه هر عهد، تمام سرنوشت یک تمدن و حتی زبان آن را شکل می‌دهد. هایدگر معتقد بود که زبانِ موجودِ ما، پرده‌ای بر وجود است، نه شفاف نسبت به آن؛ و چقدر این سخن مرا به یاد کلام مولانا می‌اندازد که:

هر چه گویی ای دم هستی از آن پرده دیگر بر او بستی بدان

و می‌بینیم که مولانا چگونه قرن‌ها پیش، به نیاز به زبانی شفاف‌تر برای وجود اشاره می‌کند. در واقع، بسیاری از آنچه هایدگر می‌گوید، در اندیشهٔ مولانا به شکلی عمیق‌تر و اصیل‌تر یافت می‌شود و نیازی به سخنان او نداریم.

ثانیاً، این بیت به «اطوار» تاریخ اشاره دارد. تاریخ دارای ادوار و اطوار است؛ یعنی حقیقت در هر عهدی به گونه‌ای خاص ظهور می‌کند. این همان چیزی است که جامی می‌گفت: «حقیقت را به هر عهدی ظهوری‌ست.» پس، وقتی مولانا می‌گوید «عهد عیسی بود و نوبت آن او»، منظور او این است که دوران، با وجود عیسی و پیمان خدا با او تعریف می‌شد و فرهنگِ زمانه را می‌ساخت.

اما نکتهٔ اوج این بیت، «وحدتِ جانِ پیامبران» است که در مصراع دوم آشکار می‌شود: «جان موسی او و موسی جان او». مولانا در اینجا یک ایدهٔ ریشه‌ای را مطرح می‌کند که جانِ اولیای خدا و پیامبران، ذاتاً یکی است. آن‌ها نه رقیب که همکارند. من در سخنرانی‌های خود بارها این نکته را تکرار کرده‌ام که اگر یکی از آن‌ها را ببینی، گویی همهٔ آن‌ها را دیده‌ای، زیرا روح‌هایشان به هم پیوسته است؛ مانند آب دریا که هر قطعه‌اش عینیتِ کل دریا را دارد. همان‌گونه که مولانا در دفتر دوم می‌گوید:

گر ببینی تو از ایشان یک دو یار هم یکی باشند و هم ششصد هزار

این وحدتِ جان، ریشه‌ای عمیق در تفکر قرآنی نیز دارد؛ آنجا که می‌فرماید: «لا نفرّق بین احد من رسله». این فرق ننهادن، صرفاً یک امر اعتباری نیست، بلکه حقیقی است. جانِ محمد و جانِ موسی و جانِ عیسی، همه از یک سرچشمه می‌آیند و به یک حقیقت نظر دارند. آن‌ها برادرانِ حقیقی‌اند که به یکدیگر حسادت نمی‌ورزند و نهایت احترام را به هم می‌گذارند. هر کدام، یک جلوه از همان حقیقتِ یگانه را نشان می‌دهند.

این درک از وحدتِ پیامبران، مولانا را از بسیاری از متکلمان و فقیهان جدا می‌کند. متکلمان معمولاً بر تفاوتِ شریعت‌ها و استقلالِ هر پیامبر تأکید می‌کنند، اما عارفان از وحدتِ جان سخن می‌گویند. این تفاوت نگاه، در دنیای امروز ما نیز آشکار است. من یادآور می‌شوم چگونه یک پاپ متکلم‌مسلک، به دلیل همین نگاه به تفاوت‌ها، سخنانی علیه اسلام گفت؛ در حالی که اگر او با اندیشه‌های عارفانه آشنا بود، به این بی‌اطلاعی نمی‌رسید. برای مولانا، «شاهِ اَحوَل» یعنی شاهِ دوبین که توانایی دیدنِ این وحدت را ندارد و به نامِ دین، بینِ پیامبران تفرقه می‌اندازد. این شاه که در داستانِ مثنوی به او اشاره شده، بین موسی و عیسی تفرقه می‌انداخت و پیروان یکی را به نام دیگری شکنجه می‌کرد؛ غافل از اینکه جانِ هر دو یگانه بود. مولانا به ما می‌آموزد که برای درکِ حقیقتِ دین، باید از نگاهِ اَحوَل دوری کنیم و با چشمِ وحدت‌بینِ عارفانه، به جان‌های یگانهٔ پیامبران بنگریم.

نکات کلیدی

  • «عهد» صرفاً یک دورهٔ تاریخی نیست، بلکه پیمانی الهی است که فرهنگ و حقیقت هر زمان را شکل می‌دهد.
  • تاریخ دارای «اطوار» و مراحل مختلفی است که در هر یک، حقیقت به گونه‌ای متفاوت ظهور می‌کند.
  • جانِ همهٔ پیامبران و اولیای الهی ذاتاً یگانه است؛ آن‌ها تجلیات یک حقیقت واحدند، نه رقیب هم.
  • درک «وحدت جان پیامبران»، نگرشی عمیق‌تر از دیدگاه‌های فقهی و کلامیِ صرف است که بر تفاوت‌ها متمرکز می‌شوند.
  • «شاه اَحوَل» نمادی است از کسی که به دلیل «دوبینی»، قادر به درک این وحدت نیست و میان حقایق الهی تفرقه می‌اندازد.

Sources: d1-s28 · 00:06:23 d1-s28 · 00:08:59 d1-s28 · 01:13:13 d1-s28 · 02:19:07 d1-s27 · 01:45:13

به زبانِ تو — Bahasamu · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.