Baca Kitab 6 Hakim Menjawab Sufi Bait 1755

M6:1755 — جور دوران و هر آن رنجی که هست / سهل‌تر از بعد حق و غفلتست

جور دوران و هر آن رنجی که هستسهل‌تر از بعد حق و غفلتست
✦ Render bait ini dalam Bahasa Indonesia

M6:1755

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dari rekaman kuliah Masnavi-nya

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: جور و ستم روزگار و هر رنجی که وجود دارد، آسان‌تر از دوری و غفلت از حق‌تعالی است.

معنا: مولانا در این بیت می‌فرماید که تحمل مصائب دنیا و ستم زمانه بسیار آسان‌تر از آن است که انسان از خداوند دور بماند و از یاد او غافل شود، چرا که رنج‌های دنیا گذرا هستند اما دوری از حق، ماندگار و جان‌سوز.

شرح

دوستان عزیز، این بیت از مثنوی، دریچه‌ای رو به یکی از عمیق‌ترین و بنیادی‌ترین آموزه‌های مولانا باز می‌کنه. مولانا در اینجا به صراحت می‌گوید که تمام رنج‌های عالم، از جور و ستم روزگار گرفته تا هر مصیبت دیگری که به جان آدمی می‌افتد، در برابر دو آفت عظیم، هیچ است: یکی «بُعد حق» و دیگری «غفلت از حق». این رنج‌ها هر چه عظیم باشند، آسان‌تر از آن دوری و آن غفلت‌اند.

من این بحث را با مقدمه‌ای آغاز می‌کنم: این جهان، همان‌طور که در مواضع دیگر مثنوی و در فلسفۀ بسیاری از حکما نظیر ابن‌سینا و ملاصدرا نیز آمده، میدان امتحان و تصفیهٔ روح است. جنگ و ستیزی که مولانا در بیتی دیگر می‌گوید «این جهان جنگ است چون کل بنگری، ذره‌ذره همچو دین با کافری»، نه برای بازی که برای آشکار کردن اوصاف نهان است. در دل این کشمکش‌ها و چالش‌هاست که دلیری از ترسویی، صبر از بی‌قراری، و انفاق از بخل آشکار می‌شود. اگر بلایی نباشد، چگونه صابران از بی‌تابان متمایز شوند؟ اگر راهزنی نباشد، چگونه صادقان از کاذبان جدا گردند؟ این محنت‌ها و رنج‌ها، فرصت‌هایی هستند برای پدید آمدن و بیدار شدن استعدادها. درست مانند امتحان در مدرسه‌ای که بدون آن، درس‌خوانده از درس‌نخوانده تشخیص داده نمی‌شود. این جهان، به تعبیر دیگر، همچون غربالی است تا «پاک از ناپاک جدا شود» و نیکان از بدان متمایز گردند.

اما مولانا در این بیت، فراتر از این توجیه فلسفی می‌رود و نگاهی عارفانه و توحیدی به رنج عرضه می‌کند. او می‌گوید که رنج‌ها، هر چند تلخ و گزنده باشند، «اینها بگذرند». یعنی رنج‌های دنیوی ماهیتاً گذرا و فانی‌اند، همچون سایه‌ای که می‌آید و می‌رود. اما «آن نگذرد». «آن» در اینجا اشاره به حق‌تعالی است که ابدی و ازلی است. غفلت از چنین حقیقت پایداری، رنجی پایدار و ناگذر است. دولت و سعادت حقیقی از آن کسی است که جانش آگاهانه این حقیقت را دریابد و بداند که کدام رنج اصیل است و کدام فرعی.

یکی از کارکردهای اصلی رنج‌ها، به یاد آوردن ضعف و ذلت حقیقی ماست. این ذلت، نه به معنای خواری و حقارت، بلکه به معنای واقعیت فناناپذیری و محدودیت وجودی ماست. مرگ و خدا، دو حقیقت برجسته‌ای هستند که ادیان پیوسته به رخ انسان می‌کشند تا او را از کبر و نخوت باز دارند. مرگ همچون آن سردرهای کوتاهی است که انسان را وادار به سر خم کردن می‌کند و یکی از مهم‌ترین راه‌های خودشناسی است. رنج‌ها نیز همین کار را می‌کنند؛ ما را به ناتوانی‌مان واقف می‌سازند و این ناتوانی، نردبانی می‌شود به سوی قدرت بی‌منتهای الهی.

مولانا این آموزه را به زیبایی تمام در قرآن کریم نیز ریشه یابی می‌کند؛ آنجا که خداوند می‌فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ». ما شما را با ترس، گرسنگی، و کاستی در اموال و جان‌ها و محصولات می‌آزماییم. این ابتلا، رنج را معنا می‌بخشد. رنج دیگر یک باخت یا یک شر مطلق نیست، بلکه وسیله‌ای است برای تصفیه و رشد. صابران کسانی هستند که در مواجهه با مصیبت می‌گویند: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»؛ یعنی ما از خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم. هیچ چیز متعلق به ما نیست، پس آنچه از دست می‌رود، در حقیقت متعلق به او بوده است. این نگرش، زندگی را معنادار می‌کند؛ درست مثل مشاوری که به یک دانش‌آموز شکست‌خورده می‌آموزد که از شکست خود پلی برای جهش و پیروزی بسازد.

مولانا برای تقریر این معنا، حکایتی شیرین و در عین حال آموزنده می‌آورد. حکایت مرد درویشی که زنش از فقر و لباس‌های کهنه و خشن شکایت می‌کرد. مرد در پاسخ می‌گوید: «این درشت و زشت‌تر یا خود طلاق / این تو را مکروه‌تر یا خود فراق؟» یعنی آیا این رنج و سختیِ لباس‌های خشن بدتر است یا تلخیِ طلاق و جدایی؟ این تمثیل برای مولانا این معنا را دارد که ترک هوی و هوس، جهاد با نفس و تحمل روزه و دیگر ریاضت‌ها، هرچند سخت و خشن باشند، «لیک از تلخی بعد حق به است». بله، ممکن است تلخ باشد، اما از آن تلخی دوری از خداوند که امتحان‌کننده است، هزار بار بهتر است.

و اما اوج این نگاه عارفانه، در بیت بعدی نمایان می‌شود: «رنج کی ماند دمی که ذوالمنن / گویدت چونی تو ای رنجور من». آیا هیچ رنجی می‌تواند باقی بماند در آن لحظه‌ای که خداوندِ نعمت‌بخش، با ملاطفت تمام از تو بپرسد: «چگونه‌ای ای بیمار و رنجور من؟» این مضمون را حافظ نیز به زیبایی هر چه تمام‌تر بیان کرده است: «عتاب یار پری‌چهره عاشقانه بکش / که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند». هزاران جفای معشوق با یک کرشمه، یک لبخند، یک احوال‌پرسی صمیمانه از دل، شسته و زدوده می‌شود. در عالم الهی نیز چنین است؛ یک نظر لطف الهی، تمام تلخی‌های گذشته را محو می‌کند. حتی اگر خداوند آشکارا سخن نگوید، همین طلب و پرسش ما، همان «ذوق تو پرسش کردن است»، و همین اشتیاق، گواه لطف و حضور اوست. اینجاست که می‌بینیم رنج، نه تنها بیهوده نیست، بلکه پلی است به سوی بالاترین مراتب انس و قرب الهی.

نکات کلیدی

  • تمام رنج‌های دنیوی، از دوری و غفلت از حق‌تعالی آسان‌تر است، زیرا رنج دنیا گذراست اما دوری از حق، رنجی پایدار است.
  • مصیبت‌ها و چالش‌های زندگی، نه شر مطلق، بلکه میدان امتحانی برای آشکار شدن استعدادها و تصفیهٔ روح هستند.
  • رنج‌ها ما را به ضعف و فناپذیری خودمان واقف می‌سازند و این آگاهی، نردبانی به سوی شناخت خداوند است.
  • نگرش قرآنی به رنج، آن را همچون ابتلا و آزمایشی می‌بیند که انسان را به «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» رهنمون می‌شود و زندگی را معنادار می‌کند.
  • اوجِ پاداش رنج‌ها، لحظه‌ای است که لطف و خطاب مستقیم خداوند شامل حال رنج‌دیده شود؛ چنان محبتی تمام تلخی‌های گذشته را محو می‌کند.

Sources: d6-s39 · 01:21:01 d6-s39 · 01:37:01 d6-s39 · 01:48:24 d6-s39 · 01:54:30 d6-s39 · 01:56:00

به زبانِ تو — Bahasamu · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.