Baca Kitab 6 Mukjizat Hud as. dalam menyelamatkan orang-orang beriman dari umatnya ketika angin topan turun Bait 2237

M6:2237 — خصم هر شیر آمد و هر روبه او / کل شیء هالک الا وجهه

خصم هر شیر آمد و هر روبه اوکل شیء هالک الا وجهه
✦ Render bait ini dalam Bahasa Indonesia

M6:2237

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dari rekaman kuliah Masnavi-nya

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: دشمن هر شیر و هر روباه اوست؛ چرا که «هر چیزی جز ذات او فانی است.» معنا: این بیت تأکید می‌کند که هر موجودی، چه قوی (شیر) و چه ضعیف (روباه)، در برابر ذات یگانهٔ الهی فانی و ناپایدار است و تنها وجه خدا باقی می‌ماند.

شرح

این بیت، در میانهٔ بحث از «آتش جان» و «آتش توحید»، پرده از حقیقت عمیقی برمی‌دارد که در مثنوی بارها تکرار می‌شود: فناپذیری مطلقِ همهٔ کثرات در برابر وحدت الهی. مولانا در اینجا به صراحت به آیهٔ شریف قرآنی «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» تمسک می‌جوید تا این معنا را قاطعانه بیان کند.

من بر این باورم که وقتی مولانا از «خصم هر شیر آمد و هر روبه او» سخن می‌گوید، دقیقاً به همین نکته اشاره دارد. شیر و روباه، در اینجا نماد و مظهرِ تمام دوگانگی‌ها، تمام قوت‌ها و ضعف‌ها، تمام تعینات و قالب‌های فکری و وجودی هستند. مهم نیست که چه کسی باشی، چقدر قدرت داشته باشی، یا چقدر زیرک و ضعیف باشی؛ این «آتش توحید» و حقیقتِ «کُلُّ شَیءٍ هَالِک» دشمنی است که بر همهٔ این تمایزات غلبه می‌کند و همه را در خود محو می‌سازد. نه شیر باقی می‌ماند، نه روباه؛ نه گرگ و نه گوسفند. همه علی‌السوا از میان برداشته می‌شوند، چرا که اساساً وجودی مستقل از آن «وجه» ندارند.

تعبیر قرآنی «هالک» در اینجا بسیار کلیدی است؛ قرآن نمی‌فرماید «سیَهلک» (هلاک خواهد شد)، بلکه می‌فرماید «هالک» (هم‌اکنون هلاک است، در حال هلاک است). این یعنی نیستی و فنا، چیزی نیست که در آینده به موجودات عارض شود، بلکه در ذات و در همین لحظهٔ وجود، نهفته است. هر موجودی در همین لحظه‌ای که هست، در همان لحظه نیز نیست، چرا که قائم به خود نیست و به غیر متکی است. هویتِ تعلقیِ همهٔ ممکن‌الوجودها، همین معنای «هالک» بودن را می‌رساند؛ یعنی وجودی که از خود هیچ ندارد و هر آنچه دارد، عاریه‌ای از «وجه» الهی است. این همان معنای عمیق فقر و نیازمندی ذاتیِ تمام خلقت است که صوفیان می‌گویند «صوفی آن بود که نبود». درویش آگاهانه این فقر و هلاکت ذاتی خود را درمی‌یابد و تسلیم آن می‌شود، اما این حقیقت شامل حال همهٔ موجودات است، چه بدانند و چه ندانند.

و اما «وجهه»؛ این روی خداوند، این ذات پروردگار، به معنای وجهی خاص و مکان‌مند نیست. همان‌گونه که امیرالمؤمنین علی (ع) در پاسخ به سؤال آن یهودی که «وجه خدا کجاست؟» فرمود: «تو به من بگو روی آتش کجاست؟» و چون گفت «همهٔ آن روی است»، فرمود: «همین‌گونه خدا را نیز پشت نیست، همهٔ او روی است». بنابراین، «وجه‌الله» به معنای تمامِ ذاتِ باری‌تعالی است؛ آن‌گونه که مولانا دربارهٔ عشق نیز می‌فرماید: «خود عشق را مگر پشت کو؟ / سر تا به سر روی است او». این وجه الهی است که به موجودات، آن‌گاه که رو به او دارند و مواجه با او هستند، هستی می‌بخشد. اگر موجودات رو به او نداشته باشند یا او رو به آنان نباشد، نیست می‌شوند. در حقیقت، هر آنچه هست، از وجه او و متوجه به اوست، و هر آنچه جز این باشد، هالک است.

این درسی است در توحید افعالی و توحید ذاتی، که همهٔ کثرت‌ها را در «آنِ واحد» محو می‌کند. زمانی که این آتش وحدت شعله می‌کشد، نه تنها خیال و تصاویر ذهنی ما، بلکه مفاهیم «حقیقت» نیز از میان برداشته می‌شوند، چرا که همهٔ این‌ها قالب‌هایی هستند که ذهن کثرت‌جوی ما برای شناخت می‌آفریند. عقل ما کثرت‌پسند است و توان احاطه بر وحدت محض را ندارد. اما این آتش، این دیدن حقیقی (رؤیت)، همهٔ این قالب‌ها را می‌سوزاند تا ذات واحد، بی‌واسطه و بی‌تکه تکه شدن، ادراک شود. این همان وضعیتی است که مولانا با تمثیل «الف در بسم» شرح می‌دهد: «چون الف در بسم در رو درج شو / آن الف در بسم پنهان کرد ایست». الف که در بسم‌الله نوشته نمی‌شود، اما حضورش ذاتی و معنابخش است، نمادی است از فنای سالک در وجه الهی؛ غیبتی که عین حضور است. این همان «قائم به غیر» بودن وجودات است که در این بیت به اوج تعبیری خود می‌رسد.

نکات کلیدی

  • هر موجودی، چه قوی و چه ضعیف، در برابر حقیقت مطلق الهی فانی است.
  • فناپذیری («هالک» بودن) ذاتیِ موجودات است؛ نیستی عارضی نیست، بلکه در ذاتِ لحظهٔ وجودشان نهفته است.
  • «وجه‌الله» به معنای تمام ذات الهی است، نه جزء یا مکان خاصی؛ هر آنچه هست، از وجه او و متوجه به اوست.
  • آتش توحید و وحدت الهی، تمامی کثرت‌ها و تمایزات را محو می‌کند و قالبی برای آن‌ها باقی نمی‌گذارد.
  • برای مولانا، درک این وحدت از طریق «رؤیت» (دیدنِ کلیت) ممکن است، نه صرفاً «علم» (شناختِ جزئی).

Sources: d6-s52 · 00:16:12 d6-s52 · 00:20:00 d6-s52 · 00:22:15 d6-s52 · 00:25:30 d6-s52 · 00:26:45

به زبانِ تو — Bahasamu · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.