Baca Kitab 6 Pengumuman Sayyid Malik Termez bahwa 'Siapa saja yang dalam tiga atau empat hari pergi ke Samarkand untuk urusan tertentu, aku akan memberinya pakaian kebesaran, kuda, budak laki-laki, budak perempuan, dan sekian banyak emas', dan seorang badut mendengar berita pengumuman ini di desa, lalu datang ke istana raja dan berkata, 'Aku tidak bisa pergi' Bait 2556

M6:2556 — صد نشانست از سرار و از جهار / لیک بس کن پرده زین در بر مدار

صد نشانست از سرار و از جهارلیک بس کن پرده زین در بر مدار
✦ Render bait ini dalam Bahasa Indonesia

M6:2556

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dari rekaman kuliah Masnavi-nya

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: صدها نشانه هست، هم از نهان و هم از آشکار. اما بس کن، پرده را از این در بیشتر برمدار. معنا: مؤلف می‌گوید نشانه‌های صدق و حقیقت، هم در باطن و هم در ظاهر، بی‌شمارند. اما بلافاصله به خودش نهیب می‌زند که بیش از این در آشکار کردن این اسرار پیش نرود و پرده‌ها را فراتر نیندازد.

شرح

این بیت، از آن نمونه‌های شورانگیزی است که مولانا خود را مخاطب قرار می‌دهد و ترمز سخن می‌کشد. گویی در بحبوحهٔ بیان حقایقی ناب، ناگهان متوجه می‌شود که کلام تاب حمل این بار را ندارد یا گوش مستمع تاب شنیدن آن را. می‌گوید: «صد نشانست از سرار و از جهار»؛ یعنی بله، اگر کسی در پی نشانه‌های راستین باشد، اگر خبری به او رسیده باشد، هم از عالم نهان و هم از عالم آشکار، صدها دلیل و گواه بر صدق آن وجود دارد. نشانه‌ها بی‌شمارند، هم در خلوت درون و هم در شواهد برونی.

اما بلافاصله پس از این تأیید، نهیب می‌زند: «لیک بس کن، پرده زین در بر مدار!»؛ یعنی دیگر ادامه نده، بیش از این پرده‌برداری نکن. این جملهٔ خودبسندگی و خودداری، از جنس همان «خاموش»ی است که مولانا در دیوان شمس تخلص می‌کند. خاموشی که نه از عجز، که از کثرت است. آنجا که می‌گوید: «من ز بسیاری گفتارم خموش». برخی حقایق چنان ژرف و بی‌صورتند که هرچه بیشتر به صورت کلام درآیند، از حقیقتشان کاسته می‌شود. گویی خودِ مولانا به دلیل همین وفورِ معرفت است که کلام را ناتوان می‌بیند.

اینجاست که من یاد آن مصرع معروف می‌افتم که می‌گوید: «آن را که خبر شد، خبری باز نیامد.» کسی که واقعاً «خبر»ی از آن عالم دارد، دیگر هیاهو نمی‌کند، ادعا نمی‌کند، و پرده‌دری نمی‌نماید. برخلاف مدعیان بی‌خبر که بازار خود را با جار و جنجال پر می‌کنند، صاحبان حقیقت به سکوت و رازآلودگی می‌گرایند. به قول حافظ: «ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد.» پروانه وقتی به نهایت وصل می‌رسد، می‌سوزد و صدایی از او برنمی‌آید. این نه از ناتوانی در بیان، بلکه از فراتر رفتن از حد بیان است.

مولانا در این بیت، خواننده را به یک نکتهٔ اساسی متوجه می‌سازد: حقیقت، نیازی به لاف و گزاف ندارد. نشانه‌هایش هم در آشکار و هم در نهان موجود است. اما سخن گفتن بیش از اندازه دربارهٔ آن، نه تنها کمکی نمی‌کند بلکه ممکن است آن را مبتذل و بی‌قدر سازد. این خودداری از پرده‌گشایی بیشتر، خود بخشی از ادب معرفت است. ادبِ کسی که می‌داند برخی اسرار را باید تنها با «سینه شرحه شرحه» بازگو کرد و حتی در آن صورت نیز، کمالش در نگفتن است. این بیت دعوت به تأمل در سکوت و باطن، و دوری از ظاهرسازی و ادعاهای واهی است.

نکات کلیدی

  • مولانا به خود نهیب می‌زند تا از فاش کردن بیش از اندازهٔ اسرار خودداری کند؛ این «خاموش»ی از کثرت معرفت است، نه عجز.
  • نشانه‌های حقیقت در آشکار و نهان بی‌شمارند و نیازی به جار و جنجال ندارند.
  • کسانی که از حقایق باطنی باخبرند، ادعا نمی‌کنند و ساکت می‌مانند؛ برخلاف مدعیان بی‌خبر.
  • بیان بیش از حد حقایق معنوی، ممکن است آن‌ها را مبتذل و بی‌قدر سازد.
  • این خودداری از پرده‌برداری بیشتر، نشانهٔ ادب معرفتی و احترام به عمق رازهاست.

Sources: d6-s58 · 00:46:44

به زبانِ تو — Bahasamu · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.