Baca Kitab 6 Tikus memohon kepada katak, 'Jangan mencari alasan dan jangan menunda pemenuhan kebutuhanku ini, karena dalam penundaan ada banyak bahaya, dan Sufi adalah putra waktu, dan seorang putra tidak melepaskan tangan dari ayahnya, dan seorang ayah yang penuh kasih sayang adalah Sufi yang melihat waktunya dan tidak membiarkannya membutuhkan besok, begitu tenggelam dalam taman kebun perhitungannya yang cepat, tidak seperti orang awam yang menunggu masa depan, ia adalah sungai, bukan zaman, karena tidak ada pagi dan sore di sisi Allah, tidak ada masa lalu dan masa depan, tidak ada azali dan abadi di sana, Adam bukan yang awal dan Dajjal bukan yang akhir, karena semua aturan ini ada di wilayah akal parsial dan roh hewani, di alam tanpa tempat dan tanpa waktu, aturan-aturan ini tidak ada. Jadi ia adalah putra waktu yang darinya tidak dipahami kecuali penafian perbedaan waktu, seperti halnya dari Allah Yang Esa dipahami penafian dualitas, bukan hakikat keesaan' Bait 2758

M6:2758 — این عجب نبود که کور افتد به چاه / بوالعجب افتادن بینای راه

این عجب نبود که کور افتد به چاهبوالعجب افتادن بینای راه
✦ Render bait ini dalam Bahasa Indonesia

M6:2758

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dari rekaman kuliah Masnavi-nya

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این که نابینا در چاه بیفتد، جای شگفتی ندارد؛ اما شگفتی بزرگ، افتادن آن بینای راه در چاه است. معنا: این بیت بیان می‌کند که خطای کسی که بینش و آگاهی ندارد طبیعی است، اما سقوط و گمراهی کسی که راه را می‌شناسد و بیناست، بسیار عجیب و غیرمنتظره است.

شرح

مولانا، در این بیت بلند، نکته‌ای کلیدی را درباره‌ی ماهیت بصیرت و مسئولیت آن گوشزد می‌کند. او این سخن را در پایان حکایت حضرت یعقوب و بی‌اعتنایی‌اش به ندای دل خود در ماجرای یوسف می‌آورد. یعقوب نبی، با وجود نور الهی در دلش که او را از خطر آگاه می‌ساخت، به گفته‌ی مولانا «قضا در فلسفه بود آن زمان»؛ یعنی اسیر نوعی تردید و حیرت فلسفی شد که او را از قاطعیتِ برخاسته از شهود بازداشت. اینجاست که مولانا با قاطعیت می‌فرماید:

بی‌تردید، افتادنِ کور در چاه، امری است طبیعی و قابل انتظار؛ زیرا او فاقد بینش است و راه را نمی‌بیند. اما «بوالعجب» آن است که «بینای راه» به چاه افتد. منظور از «بینای راه»، کسی است که چشم دلش باز است، بصیرت معنوی دارد، و از نور غیب آگاه است – همان‌گونه که فیل ابرهه با حسی غیبی، از رفتن به سوی کعبه امتناع می‌کرد. پس چگونه ممکن است کسی با این حد از آگاهی و بینش، مرتکب خطایی شود که او را به ورطه‌ی گمراهی می‌افکند؟

این بیت، طعنی است به آن نوع «فلسفه» که انسان را به جای یقین، به حیرت و تردید می‌کشاند؛ آن حیرتی که حتی یک پیامبر را از پیروی از ندای قاطع دلش بازمی‌دارد. چشم‌انداز مولانا بر این است که بصیرت حقیقی، با خود یقین و قاطعیت می‌آورد، نه تزلزل. اگر کسی بصیرت داشت و دچار خطا شد، این تنها به دلیل نادیده‌گرفتنِ آن نور درونی است، که می‌تواند از وسوسه‌های عقل جزوی یا تقدیر الهیِ آزمون‌زا ناشی شود. مسئولیت بینا بسیار سنگین‌تر از کور است، زیرا هر گمراهی او، نه از جهل، بلکه از بی‌اعتنایی به گنجینه‌ی درونی آگاهی سرچشمه می‌گیرد.

نکات کلیدی

  • خطای ناآگاهان طبیعی است، اما گمراهی آگاهان شگفت‌انگیز و نابخشودنی‌تر است.
  • مولانا بصیرت معنوی را عامل یقین و قاطعیت می‌داند، نه حیرت و تردید.
  • از دید مولانا، «فلسفه» در اینجا به معنای تردیدی است که مانع عمل قاطع و شهودی می‌شود، حتی برای یک پیامبر.
  • مسئولیت «بینای راه» بسیار سنگین‌تر از «کور» است؛ او نباید نور درونی خود را نادیده بگیرد.
  • این بیت هشداری است برای کسانی که از گنجینه‌ی آگاهی درونی خود غفلت می‌کنند و به دام شک می‌افتند.

Sources: d6-s63 · 49:54:00

به زبانِ تو — Bahasamu · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.