Baca Kitab 6 Para putra sultan pergi atas dasar bahwa 'manusia itu serakah terhadap apa yang dilarang'. 'Kami menunjukkan ketaatan kami, tetapi kebiasaan burukmu tidak tahu cara membeli seorang hamba.' Menuju benteng yang dilarang itu, mereka menginjak-injak semua wasiat dan nasihat ayah mereka sehingga mereka jatuh ke dalam sumur cobaan dan berkata kepada diri mereka sendiri, 'Bukankah telah datang kepadamu seorang pemberi peringatan?' Mereka berkata sambil menangis dan menyesal, 'Seandainya kami mendengar atau berakal, niscaya kami tidak termasuk penghuni neraka yang menyala-nyala' Bait 3707

M6:3707 — سوی باده‌بخش بگشا پهن فم / چون رسد باده نیاید جام کم

سوی باده‌بخش بگشا پهن فمچون رسد باده نیاید جام کم
✦ Render bait ini dalam Bahasa Indonesia

M6:3707

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dari rekaman kuliah Masnavi-nya

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: دهان گشاد به سوی باده‌بخش باز کن، زیرا چون باده برسد، هرگز جام کم نخواهد آمد. معنا: این بیت به ما می‌گوید که باید تمام وجود و اشتیاق خود را به سوی اصل و جوهرِ حقیقت گشود، نه به سوی ظواهر و صورت‌ها؛ زیرا آن‌گاه که حقیقتِ ناب از منبع اصلی خویش برسد، ظرفی برای پذیرفتن آن هرگز نایاب نخواهد بود.

شرح

این بیت در ادامهٔ همان دغدغهٔ محوری مولاناست که پیوسته ما را به عبور از «صورت» و رسیدن به «معنا» فرا می‌خواند. همان‌طور که بارها گفته‌ام، این عالم، عالمی است که صورت‌ها در آن از بی‌صورت برون آمده‌اند؛ گویی که معانی در جامهٔ صورت‌ها جلوه کرده و نشسته‌اند. وظیفهٔ سالک آن است که این کف‌های آب را پس زند تا به دریای معنای بی‌صورت برسد.

اینجا مولانا توصیه‌ای بسیار نغز و نیکو دارد: «زین قدح‌های صور کم باش مست». در این عالم، هر آنچه ما را سرمست می‌کند، به مثابهٔ شرابی است که در قدحی ریخته شده. اما این قدح‌ها، خود خالق آن شراب نیستند. زیبایی در گل است، اما از گل نیست؛ در انسان است، اما از او نیست. همهٔ جهان امانت‌دار و وامدار مخزنی است که معانی در آن ریخته شده‌اند. زیبایی از جایی دیگر در این عالم سرازیر شده، همچون علم، بینش، و روح. همان‌گونه که افلاطون می‌گفت، یک «حقیقت زیبایی» و «معنای زیبایی» بی‌صورت وجود دارد که آنگاه به صورت در می‌آید و تجسد پیدا می‌کند؛ می‌شود گل زیبا، انسان زیبا، یا نقش زیبا. ما نباید مفتون این صورت‌های مقید شویم، بلکه باید دل به مطلق زیبایی بسپاریم؛ زیبایی که رهاست از هر صورتی.

بیت می‌فرماید: «از قدح‌های صور بگذر مایست / باده در جام است لیک از جام نیست». مولانا دعوت می‌کند که از این جام‌های صورت بگذرید و متوقف نشوید. باده (معنا) در جام (صورت) قرار دارد، اما منشأ باده، جام نیست. این مثل همان مثالی است که مجنون به دیگران می‌گفت: «صورت کوزه است و حسن می / می خدایم می‌دهد از جام وی». یعنی خداوند از جام وجود لیلا، شراب حسن را به مجنون می‌نوشاند، اما دیگران از همان جام سرکه می‌نوشند. بنابراین، این جهان را باید مانند کاسه‌های خالی (ماهیات) تصور کرد که با امور بی‌صورت پر شده‌اند؛ یکی را زیبا کرده‌اند، یکی را عالم، و دیگری را عارف.

توصیهٔ صریح مولانا در این بیت این است: «سوی باده‌بخش بگشا پهن فم». دهان خود را گشاد و وسیع به سوی باده‌بخش باز کن. این کنایه از آن است که با گشاده‌دلی و گشادگی روح، بی‌هیچ قید و شرط و تحدیدی، به دنبال سرچشمهٔ حقیقی باشید. جام و قدح، صورت‌اند و ما معمولاً به جای طلب باده، از خدا جام می‌خواهیم. اما مولانا می‌گوید: تو باده را بخواه. باده را در جام می‌ریزند، ولی اگر تو خود باده را بطلبی، «چون رسد باده نیاید جام کم»؛ یعنی ظرف آن نیز فراهم خواهد شد و چه بسا بی‌جام هم به تو باده دهند. نان را می‌خواهی، در سبد می‌دهند؛ اما نان بی‌هیولای خمیر هم هست، همان بی‌صورتی محض.

این همان نکتهٔ اساسی است که امور باصورت، ولو مطلوب‌ترین و محبوب‌ترینشان، بر اثر تکرار ملال‌آور می‌شوند. زیبایی زنانه، ثروت، یا هر آنچه به صورت مقید است، پس از مدتی دیگر آن مفتونیت پیشین را ایجاد نمی‌کند. اما «حیرت محض آردت بی‌صورتی». بی‌صورتی، آن حقیقت مطلق و رها، منبع حیرت دائم است و هرگز ملال‌آور نمی‌شود، بلکه «زاده صد گون آلت از بی‌آلتی»؛ یعنی از بی‌ابزاری خود صدگونه ابزار و صورت می‌آفریند. پس جان کلام این است: دل را به جای گندم، به غذائیتِ آن بسپار، و به جای جام، به باده متوجه شو، که مبدأ اصلی سیراب‌کننده و زیبایی‌بخش، از ورای این صورت‌هاست.

نکات کلیدی

  • جوهر (معنا) را بر ظاهر (صورت) ترجیح ده، زیرا حقیقت در صورت جلوه می‌کند اما از صورت نیست.
  • در پی بادهٔ مطلق حقیقت باش، نه جام‌های محدود و متغیر.
  • خداوند، باده‌بخش حقیقی است و هرگاه بادهٔ او برسد، ظرف پذیرش آن هرگز کم نخواهد آمد.
  • فهم اینکه زیبایی در گل است اما از گل نیست، کلید رهایی از شیفتگی‌های سطحی است.
  • مفتون شدن به صورت‌ها، انسان را دچار ملال و محدودیت می‌کند، در حالی که بی‌صورتی منبع حیرت و طرب ابدی است.
  • با گشادگی کامل وجود، به دنبال سرچشمهٔ مطلق حقیقت باش، نه به دنبال وسایل و ظواهر.
  • اگر حقیقت را طلب کنی، قالب و ظرف آن خود به خود فراهم خواهد شد.

Sources: d6-s82 · 27:55:00 d6-s82 · 30:38:00 d6-s82 · 36:15:00 d6-s82 · 38:06:00 d6-s82 · 43:30:00 d6-s82 · 45:10:00 d6-s82 · 50:20:00

به زبانِ تو — Bahasamu · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.