Baca Kitab 6 Para putra sultan pergi atas dasar bahwa 'manusia itu serakah terhadap apa yang dilarang'. 'Kami menunjukkan ketaatan kami, tetapi kebiasaan burukmu tidak tahu cara membeli seorang hamba.' Menuju benteng yang dilarang itu, mereka menginjak-injak semua wasiat dan nasihat ayah mereka sehingga mereka jatuh ke dalam sumur cobaan dan berkata kepada diri mereka sendiri, 'Bukankah telah datang kepadamu seorang pemberi peringatan?' Mereka berkata sambil menangis dan menyesal, 'Seandainya kami mendengar atau berakal, niscaya kami tidak termasuk penghuni neraka yang menyala-nyala' Bait 3737

M6:3737 — خود ازو یابد ظهور انکار او / نیست غیر عکس خود این کار او

خود ازو یابد ظهور انکار اونیست غیر عکس خود این کار او
✦ Render bait ini dalam Bahasa Indonesia

M6:3737

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dari rekaman kuliah Masnavi-nya

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خودِ انکارِ او نیز از خود او آشکار می‌شود؛ این کارِ او چیزی جز بازتابِ خویش نیست.

معنا: این بیت بیان می‌کند که حتی عمل انکار خداوند نیز از ذات و قدرت خود او سرچشمه می‌گیرد و این انکار، چیزی جز بازتابی از همان حقیقت الهی نیست.

شرح

مولانا در این بیت به نکته‌ای بس عمیق و پارادوکسیکال اشاره می‌کند که از قضا شاه‌بیت جهان‌بینی اوست، یعنی احاطهٔ مطلق بی‌صورت بر تمام صورت‌ها، تا آنجا که حتی نفی و انکار بی‌صورت نیز در دل دایرهٔ احاطهٔ اوست. او در جایی دیگر می‌گوید: «مؤمنان ز اقرار مست و کافران ز انکار مست». مؤمنان در اقرار به خدا مستند، و کافران در انکار او؛ یعنی هر دو در سیطرهٔ اویند و هر دو، بی آنکه بدانند یا بخواهند، از تدبیر او مست و مدهوشند. به تعبیر مولانا، پرده‌گردانِ همهٔ این نقش‌ها، اوست؛ حتی اگر نقش مخالف زند و نقشی چون انکار در میان آورد.

این سخن، غایتِ توحید افعالی است؛ اینکه «لا یمکن الفرار من حکومتک». ما از حکومت خداوند نمی‌توانیم فرار کنیم، حتی اگر کفر بورزیم، باز هم تحت سیطره و تدبیر او هستیم. ایمان و کفر، هر دو، مخلوق اویند. چنان که عطار نیز به زیبایی می‌سراید: «خود اگر کفر است و گر ایمان او، دست‌باف حضرت است و آن او». کفر و ایمان، هر دو، بافتهٔ دست قدرت اویند؛ گویا عالم همچون پارچه‌ای است که تارش کفر و پودش ایمان است و اوست که این پارچه را بافته است. هیچ چیز در عالم نیست که مخلوق خدا نباشد.

پس، در این منظر، انکار بی‌صورت نیز خود از همان بی‌صورت ظهور پیدا می‌کند و از او پدید می‌آید. این انکار صرفاً یک «عکس» از خود اوست؛ بازتابی از وجود و ارادهٔ اوست. به عبارت دیگر، این انکار، خودْ صورتی است که بی‌صورت برای جلوه‌گری و نشان دادنِ احاطهٔ بی‌حد خویش، در عالم ظاهر کرده است. جهان در نگاه مولانا همچون اندیشه‌ای است از عقل کل که به صورت خارجی تجسم یافته، «این جهان یک فکرت است از عقل کل / عقل چون شاه است و صورت‌ها رسل». خداوند معمار بی‌صورت عالم است و صورت‌ها همچون ابزارهایی در دست اویند. این جهان در واقع، صورتی است که خداوند به خود داده است، ماسکی است بر چهرهٔ بی‌صورت خویش. ما مجبوریم بی‌صورت را در صورت‌ها ببینیم و قدرت کنار زدن این ماسک را نداریم. حتی انکار کنندگان نیز، ناخواسته، در کار خود، صورت و ماسکی از همان بی‌صورت را می‌نمایند.

نکات کلیدی

  • احاطهٔ مطلق خداوند: تمام پدیده‌ها، حتی آنهایی که به ظاهر در تضادند، از ذات خداوند سرچشمه می‌گیرند.
  • انکار به مثابه جلوهٔ الهی: عمل انکار خداوند نیز خود صورتی از تجلی قدرت و حضور اوست.
  • ناگریزی از تدبیر الهی: هیچ عمل یا قلمرویی خارج از سیطرهٔ فراگیر خداوند نیست.
  • پیوند صورت و بی‌صورت: تمام صورت‌های عالم، از جمله اعمال انسان مانند انکار، نهایتاً بازتاب بی‌صورت ازلی هستند.
  • توحید افعالی: تنوع اعمال و باورها در نهایت به یک منشأ واحد الهی بازمی‌گردد.

Sources: d6-s83 · 40:34:00 d6-s83 · 47:07:00 d6-s83 · 49:16:00 d6-s83 · 55:22:00

به زبانِ تو — Bahasamu · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.