Baca Kitab 6 Kisah Sadr Jahan Bukhara, bahwa setiap pengemis yang meminta dengan lisan akan diharamkan dari sedekah umumnya yang berlimpah, dan seorang ulama fakir karena lupa, sangat serakah, dan tergesa-gesa meminta dengan lisan dalam rombongan Sadr Jahan, lalu Sadr Jahan berpaling darinya. Dan setiap hari ia membuat tipuan baru, kadang ia menyamar sebagai wanita di bawah cadar, kadang ia menyamar sebagai orang buta dengan mata dan wajah tertutup, namun Sadr Jahan mengenalnya dengan firasatnya, dan seterusnya Bait 3815

M6:3815 — غیر آن پیر ایچ خواهنده ازو / نیم حبه زر ندید و نه تسو

غیر آن پیر ایچ خواهنده ازونیم حبه زر ندید و نه تسو
✦ Render bait ini dalam Bahasa Indonesia

M6:3815

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dari rekaman kuliah Masnavi-nya

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: جز آن پیر، هیچ خواهنده‌ای از او، نیم حبه طلا و نه حتی یک تسو (سکهٔ خرد) دریافت نکرد. معنا: این بیت به قانون صدر جهان اشاره دارد که جز یک پیر جسور که قاعدهٔ سکوت را شکست، کسی با درخواست زبانی از او چیزی نمی‌گرفت و همه می‌بایست خاموش می‌بودند.

شرح

این بیت گواهی می‌دهد که در دوران صدر جهان، که مقرری و عطایا به مردم می‌داد، یک قانون سختگیرانه برپا بود: هیچ‌کس حق نداشت با زبان و کلام درخواست کمک کند. همگان باید در سکوت می‌ایستادند، همچون دیواری صامت، و منتظر می‌ماندند تا عطا به دستشان برسد. در این میان، تنها یک پیر بود که قاعده را شکست، زبان گشود و با جسارتی بی‌باکانه، صدر جهان را به چالش کشید و عمل او را نکوهش کرد. او با این کار، نه تنها به خویشتن‌داری صدر جهان ضربه زد بلکه او را به خنده واداشت و توانست مقداری زر دریافت کند. مولانا از این پیر با تعبیر «نیرنگ یا فرهنگ» یاد می‌کند؛ یعنی عملی که هم می‌توان آن را نوعی زیرکی برای دور زدن قانون دانست و هم نشانه‌ای از فرهنگ و شهامت در بیان حقیقت. این پیر با شهامت خود، خود را به نوعی «می‌راندن» از خود زد و از پوستهٔ سکوت و ادب کاذب بیرون آمد.

این بیت در تقابل با داستان فقیه حریصی قرار می‌گیرد که بارها تلاش کرد با حیل و تظاهر (در لباس بیمار، زن بیوه یا فرد مرده) چیزی به دست آورد و هر بار از صدر جهان که او را می‌شناخت، ناامید شد. مولانا تأکید می‌کند که جز آن پیر اولی که با سخن خود کاری از پیش برد، هیچ کس با خواهندگی معمولی یا حتی با تظاهر به نیازمندی، قرانی از این صدر جهان نگرفت. این فقیه به دلیل حرص و طمعش، و از آن مهم‌تر، برای اینکه از «خود» و نفس حریصش نمرده بود، با آن همه حیله‌گری و نیرنگ، در نهایت به جایی نرسید.

درس بزرگ مولانا در ادامهٔ داستان فقیه حریص، که در ابیات بعد می‌آید، این است که «تا نمردی، نبردی». یعنی تا انسان از خود، از منیت و از خواهش نفسانی خود نمیرد، چیزی به دست نخواهد آورد. این «مرگ» البته مرگ تن نیست، بلکه مرگ منِ طماع و متکثر است. وقتی فقیه حریص در نهایت خود را نمدپیچ کرد و وانمود به مردن کرد، تازه آنجا بود که توانست قطعه‌ای زر به دست آورد؛ اما این نیز با آگاهی صدر جهان و به عنوان راهی برای رهایی از سماجت فقیه بود، نه به عنوان عطایی خالص از کرم. این تمایز میان درخواست صادقانه (پیر اول) و حیلت‌ورزی حریصانه (فقیه) برای مولانا بسیار کلیدی است و نشان‌دهندهٔ نگرش او به طمع و ریاکاری در میان متظاهران به دین است.

نکات کلیدی

  • جرئت بیان حقیقت، حتی در برابر قدرت، می‌تواند نتیجه‌بخش‌تر از سکوت و حیلت باشد.
  • مولانا طمع و ریاکاری را در هر لباسی، حتی جامهٔ اهل دین، تقبیح می‌کند.
  • «مرگ» از خود و خودخواهی، شرط اساسی دریافت عطایای الهی و موفقیت حقیقی است، نه صرف حیلت‌ورزی.
  • صداقت و جسارت در ابراز نیاز (حکایت پیر اول) از تظاهر به زهد و فقر (حکایت فقیه حریص) ارزشمندتر است.

Sources: d6-s85 · 00:26:50 d6-s85 · 00:28:43 d6-s85 · 00:29:55 d6-s85 · 00:30:17 d6-s85 · 00:30:52 d6-s85 · 00:46:16

به زبانِ تو — Bahasamu · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.