Diwan Syams› Ghazal 1018› Bait 6 ← sebelumnya · berikutnya →
Diwan Syams · غزل شمارهٔ ۱۰۱۸
- در خار لیکن همچو گل در حبس ولیکن همچو مل در آب و گل لیکن چو دل در شب ولیکن چو سحر
G1018:6
Bahasamu
Belum ada terjemahan dalam bahasa Anda — terjemahan dibuat untuk seluruh ghazal sekaligus:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Syarah atas bait ini
Belum ditulis — syarah atas bait ini dalam konteks ghazalnya:
Ghazal lengkap ↗
- 1 رو چشم جان را برگشا در بیدلان اندرنگر·قومی چو دل زیر و زبر قومی چو جان بیپا و سر
- 2 بیکسب و بیکوشش همه چون دیگ در جوشش همه·بیپرده و پوشش همه دل پیش حکمش چون سپر
- 3 از باغ و گل دلشادتر وز سرو هم آزادتر·وز عقل و دانش رادتر وز آب حیوان پاکتر
- 4 چون ذرهها اندر هوا خورشید ایشان را قبا·بر آب و گل بنهاده پا وز عین دل برکرده سر
- 5 در موج دریاهای خون بگذشته بر بالای خون·وز موج وز غوغای خون دامانشان ناگشته تر
- 6 در خار لیکن همچو گل در حبس ولیکن همچو مل·در آب و گل لیکن چو دل در شب ولیکن چو سحر
- 7 باری تو از ارواحشان وز باده و اقداحشان·مستی خوشی از راحشان فارغ شده از خیر و شر
- 8 بس کن که هر مرغ ای پسر خود کی خورد انجیر تر·شد طعمه طوطی شکر وان زاغ را چیزی دگر
ganjoor: sh1018 · public domain