Diwan Syams› Ghazal 1215› Bait 3 ← sebelumnya · berikutnya →
Diwan Syams · غزل شمارهٔ ۱۲۱۵
- باور کند خود عاقلی در ظلمت آب و گلی؟ مانند تو موسی دلی مانند من هارون، خوش؟
G1215:3
Bahasamu
Belum ada terjemahan dalam bahasa Anda — terjemahan dibuat untuk seluruh ghazal sekaligus:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Syarah atas bait ini
Belum ditulis — syarah atas bait ini dalam konteks ghazalnya:
Ghazal lengkap ↗
- 1 ای مستِ ماهِ رویِ تو استاره و گردون، خوش·رویت خوش و مویت خوش و آن دیگرت بیرون، خوش
- 2 هرگز ندیدهست آسمان هرگز نبوده در جهان·مانند تو لیلیِ جان مانند من مجنون، خوش
- 3 باور کند خود عاقلی در ظلمت آب و گلی؟·مانند تو موسی دلی مانند من هارون، خوش؟
- 4 ای قطبِ این هفت آسیا هم کانِ زر هم کیمیا·ای عیسی دوران بیا بر ما بخوان افسون، خوش
- 5 چون گوهری ناسفتهام فارغ ز خام و پختهام·در سایهات خوش خفتهام سرمست از آن افیون، خوش
- 6 از نغمهی تو ذرهها گر رقص آرد چه عجب·نک طور موسی از وله رقصان در آن هامون، خوش
- 7 ای دل برای دلخوشی زر و هنر چون میکشی؟·دیدی تو از زر و هنر بیخسف یک قارون، خوش
- 8 باشد به صورت خوشنما راه خوشی بسته شده·چون زهر مارِ کوهیی بنهفته در معجون خوش
- 9 یا همچو گور کافران پرمحنت و زخمِ گران·پیچیده بیرون گور را در اطلس و اکسون، خوش
- 10 زان گوش همچون جیم تو زان چشم همچو صاد تو·زان قامت همچون الف زان ابروی چون نون، خوش
- 11 شاگردِ لوحِ جان شدم زین حرفها خطخوان شدم·کشتی و کشتیبان شدم اندر چنین جیحون، خوش
- 12 ایوان کجا ماند مرا با منجنیق کبریا؟·میزان کجا ماند مرا در عشقت ای موزون، خوش؟
- 13 ای مایهی صد بیهشی دی از طریق سرکشی·گفتی «مرا چونی خوشی در حیرتِ بیچون، خوش؟»
- 14 هر ناخوشی را در قود عدل رخت گردن بزد·کان ناخوشیها خورده بُد در غیبت تو خون، خوش
- 15 ای شمس تبریزی توی کاندر جلالت صد توی·جان منست آن ماهیی در وی چو تو ذالنون، خوش
ganjoor: sh1215 · public domain