Diwan Syams› Ghazal 2312› Bait 2 ← sebelumnya · berikutnya →
Diwan Syams · غزل شمارهٔ ۲۳۱۲
- با آن مه بینقصان سرمست شده رقصان دستی سر زلف او دستی می بگرفته
G2312:2
Bahasamu
Belum ada terjemahan dalam bahasa Anda — terjemahan dibuat untuk seluruh ghazal sekaligus:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Syarah atas bait ini
Belum ditulis — syarah atas bait ini dalam konteks ghazalnya:
Ghazal lengkap ↗
- 1 دیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفته·هم خلوت و هم بیگه در دیر صفا رفته
- 2 با آن مه بینقصان سرمست شده رقصان·دستی سر زلف او دستی می بگرفته
- 3 در رسته بازاری هر جا بده اغیاری·در جانش زده ناری آن خونی آشفته
- 4 و آن لعل چو بگشاید تا قند شکر خاید·از عرش نثار آید بس گوهر ناسفته
- 5 دل دزدد و بستاند وز سر دلت داند·تا جمله فروخواند پنهانی ناگفته
- 6 از حسن پری زاده صد بیدل و دل داده·در هر طرف افتاده هم یک یک و هم جفته
- 7 نوری که از او تابد هر چشم که برتابد·بیدار ابد یابد در کالبد خفته
- 8 از هفت فلک بیرون وز هر دو جهان افزون·وین طرفه که آن بیچون اندر دل بنهفته
- 9 از بهر چنین مشکل تبریز شده حاصل·و اندر پی شمس الدین پای دل من کفته
ganjoor: sh2312 · public domain