Diwan Syams› Ghazal 2551› Bait 10 ← sebelumnya · berikutnya →
Diwan Syams · غزل شمارهٔ ۲۵۵۱
- در آن دهلیز و ایوانش بیا بنگر تو برهانش شده هر مرده از جانش یکی ویسی و رامینی
G2551:10
Bahasamu
Belum ada terjemahan dalam bahasa Anda — terjemahan dibuat untuk seluruh ghazal sekaligus:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Syarah atas bait ini
Belum ditulis — syarah atas bait ini dalam konteks ghazalnya:
Ghazal lengkap ↗
- 1 دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینی·چراغ افروز عشاقی تو یا خورشیدآیینی
- 2 چو نامت بشنود دلها نگنجد در منازلها·شود حل جمله مشکلها به نور لم یزل بینی
- 3 بگفتم آفتابا تو مرا همراه کن با تو·که جمله دردها را تو شفا گشتی و تسکینی
- 4 بگفتا جان ربایم من قدم بر عرش سایم من·به آب و گل کم آیم من مگر در وقت و هر حینی
- 5 چو تو از خویش آگاهی ندانی کرد همراهی·که آن معراج اللهی نیابد جز که مسکینی
- 6 تو مسکینی در این ظاهر درونت نفس بس قاهر·یکی سالوسک کافر که رهزن گشت و ره شینی
- 7 مکن پوشیده از پیری چنین مو در چنین شیری·یکی پیری که علم غیب زیر او است بالینی
- 8 طبیب عاشقان است او جهان را همچو جان است او·گداز آهنان است او به آهن داده تلبینی
- 9 کند در حال گل را زر دهد در حال تن را سر·از او انوار دین یابد روان و جان بیدینی
- 10 در آن دهلیز و ایوانش بیا بنگر تو برهانش·شده هر مرده از جانش یکی ویسی و رامینی
- 11 ز شمس الدین تبریزی دلا این حرف میبیزی·به امیدی که بازآید از آن خوش شاه شاهینی
ganjoor: sh2551 · public domain