Diwan Syams› Ghazal 3123› Bait 3 ← sebelumnya · berikutnya →
Diwan Syams · غزل شمارهٔ ۳۱۲۳
- گر آن روی چون مه به گردون نمایی به صبح جمالت سحر را ببندی
G3123:3
Bahasamu
Belum ada terjemahan dalam bahasa Anda — terjemahan dibuat untuk seluruh ghazal sekaligus:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Syarah atas bait ini
Belum ditulis — syarah atas bait ini dalam konteks ghazalnya:
Ghazal lengkap ↗
- 1 به حیلت تو خواهی که در را ببندی·بنالی چو رنجور و سر را ببندی
- 2 چو رنجور والله که آن زور داری·که بر چرخ آیی قمر را ببندی
- 3 گر آن روی چون مه به گردون نمایی·به صبح جمالت سحر را ببندی
- 4 غلام صبوحم ولی خصم صبحم·که از بهر رفتن کمر را ببندی
- 5 اگر گاو آرند پیشت سفیهان·به یک نکته صد گاو و خر را ببندی
- 6 به یک غمزه آهوان دو چشمت·چو روبه کنی شیر نر را ببندی
- 7 زمستان هجر آمد و ترسم آنست·که سیلاب این چشم تر را ببندی
- 8 وگر همچو خورشید ناگه بتابی·بدین آب هر رهگذر را ببندی
- 9 خموشم ولیکن روا نیست جانا·که از حال زارم نظر را ببندی
ganjoor: sh3123 · public domain