Diwan Syams Ghazal 561 Bait 4 ← sebelumnya · berikutnya →

Diwan Syams · غزل شمارهٔ ۵۶۱

  1. جان سپه‌ست و من علم جان سحر‌ست و من شبم این دل آفتاب من هر سحری چه می‌شود

G561:4

Bahasamu

Belum ada terjemahan dalam bahasa Anda — terjemahan dibuat untuk seluruh ghazal sekaligus:

Syarah atas bait ini

Belum ditulis — syarah atas bait ini dalam konteks ghazalnya:

Ghazal lengkap ↗

  1. 1 طوطی جان مست من از شکری چه می‌شود·زهره می پرست من از قمری چه می‌شود
  2. 2 بحر دلم که موج او از فلک نهم گذشت·خیره بمانده‌ام که او از گهری چه می‌شود
  3. 3 باغ دلم که صد ارم در نظرش بود عدم·نرگس تازه خیره شد کز شجری چه می‌شود
  4. 4 جان سپه‌ست و من علم جان سحر‌ست و من شبم·این دل آفتاب من هر سحری چه می‌شود
  5. 5 دل شده پاره پاره‌ها در نظر و نظاره‌ها·کاین همه کون هر زمان از نظری چه می‌شود
  6. 6 از غلبات عشق او عقل چه شور می‌کند·وز لمعان جان او جانوری چه می‌شود
  7. 7 من همگی چو شیشه‌ام شیشه‌گری‌ست پیشه‌ام·آه که شیشهٔ دلم از حجری چه می‌شود
  8. 8 باخبران و زیرکان گرچه شوند لعل کان·بی خبرند از این کز او بی‌خبری چه می‌شود
  9. 9 از تبریز شمس دین راست شود دل و نظر·آن نظر خوش از کژ و کژنگری چه می‌شود

ganjoor: sh561 · public domain