Diwan Syams Ghazal 620 Bait 3 ← sebelumnya · berikutnya →

Diwan Syams · غزل شمارهٔ ۶۲۰

  1. هر نور که آید او از نور تو زاید او می مژده دهد یعنی فردای تو می‌آید

G620:3

Bahasamu

Belum ada terjemahan dalam bahasa Anda — terjemahan dibuat untuk seluruh ghazal sekaligus:

Syarah atas bait ini

Belum ditulis — syarah atas bait ini dalam konteks ghazalnya:

Ghazal lengkap ↗

  1. 1 از سرو مرا بوی بالای تو می‌آید·وز ماه مرا رنگ و سیمای تو می‌آید
  2. 2 هر نی کمر خدمت در پیش تو می‌بندد·شکر به غلامی حلوای تو می‌آید
  3. 3 هر نور که آید او از نور تو زاید او·می مژده دهد یعنی فردای تو می‌آید
  4. 4 گل خواجه سوسن شد آرایش گلشن شد·زیرا که از آن خنده رعنای تو می‌آید
  5. 5 هر گه ز تو بگریزم با عشق تو بستیزم·اندر سرم از شش سو سودای تو می‌آید
  6. 6 چون برروم از پستی بیرون شوم از هستی·در گوش من آن جا هم هیهای تو می‌آید
  7. 7 اندر دل آوازی پرشورش و غمازی·آن ناله چنین دانم کز نای تو می‌آید
  8. 8 روزست شبم از تو خشکست لبم از تو·غم نیست اگر خشکست دریای تو می‌آید
  9. 9 زیر فلک اطلس هشیار نماند کس·زیرا که ز پیش و پس می‌های تو می‌آید
  10. 10 از جور تو اندیشم جور آید در پیشم·بینم که چنان تلخی از رای تو می‌آید
  11. 11 شمس الحق تبریزی اندیشه چو باد خوش·جان تازه کند زیرا صحرای تو می‌آید

ganjoor: sh620 · public domain