Diwan Syams› Ghazal 65› Bait 7 ← sebelumnya · berikutnya →
Diwan Syams · غزل شمارهٔ ۶۵
- ز بحر این در، خجل باشد، چه جای آب و گل باشد؟ چه جان و عقل و دل باشد که نبوَد او کفِ دریا؟
G65:7
Bahasamu
Belum ada terjemahan dalam bahasa Anda — terjemahan dibuat untuk seluruh ghazal sekaligus:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Syarah atas bait ini
Belum ditulis — syarah atas bait ini dalam konteks ghazalnya:
Ghazal lengkap ↗
- 1 ببین ذرات روحانی، که شد تابان از این صحرا·ببین این بحر و کشتیها، که بر هم میزنند اینجا
- 2 ببین عذرا و وامق را، در آن آتش خلایق را·ببین معشوق و عاشق را، ببین آن شاه و آن طغرا
- 3 چو جوهر قلزم اندر شد، نه پنهان گشت و نی تر شد·ز قلزم آتشی بر شد، در او هم «لا» و هم «الا»
- 4 چو بیگاهست آهسته، چو چشمت هست بربسته·مزن لاف و مشو خسته، مگو «زیر» و مگو «بالا»
- 5 که سوی عقلِ کژبینی درآمد از قضا کینی·چو مفلوجی، چو مسکینی، بماند آن عقل هم برجا
- 6 اگر هستی تو از آدم در این دریا فروکش دم·که اینت واجبست ای عم! اگر امروز، اگر فردا
- 7 ز بحر این در، خجل باشد، چه جای آب و گل باشد؟·چه جان و عقل و دل باشد که نبوَد او کفِ دریا؟
- 8 چه سودا میپزد این دل، چه صفرا میکند این جان·چه سرگردان همی دارد تو را این عقل کارافزا
- 9 زهی ابر گهربیزی ز شمس الدین تبریزی·زهی امن و شکرریزی میان عالم غوغا
ganjoor: sh65 · public domain