Diwan Syams› Ghazal 939› Bait 7 ← sebelumnya · berikutnya →
Diwan Syams · غزل شمارهٔ ۹۳۹
- تو جام هستی خود را برو قوامی ده که آن شراب قدیمست و باقوام بود
G939:7
Bahasamu
Belum ada terjemahan dalam bahasa Anda — terjemahan dibuat untuk seluruh ghazal sekaligus:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Syarah atas bait ini
Belum ditulis — syarah atas bait ini dalam konteks ghazalnya:
Ghazal lengkap ↗
- 1 به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود·که جان توی و دگر جمله نقش و نام بود
- 2 اگر چه ماه به ده دست روی خود شوید·چه زهره دارد کان چهره را غلام بود
- 3 اگر چه عاشقی و عشق بهترین کار است·بدانک بیرخ معشوق ما حرام بود
- 4 به جان عشق که تا هر دو جان نیامیزد·جداییست و ملاقات بینظام بود
- 5 شراب لطف خداوند را کرانی نیست·وگر کرانه نماید قصور جام بود
- 6 به قدر روزنه افتد به خانه نور قمر·اگر به مشرق و مغرب ضیاش عام بود
- 7 تو جام هستی خود را برو قوامی ده·که آن شراب قدیمست و باقوام بود
- 8 هزار جان طلبید و یکی ببردم پیش·بگفت باقی گفتم بهل که وام بود
- 9 رفیق گشته دو چشمش میان خوف و رجا·برای پختن هر عاشقی که خام بود
- 10 هزار خانه به تاراج برد و خوش قنقیست·سلامتی همه تاراج آن سلام بود
- 11 درون خانه بود نقشها نه آن نقاش·به سوی بام نگر کان قمر به بام بود
- 12 رسید مژده به شامست شمس تبریزی·چه صبحها که نماید اگر به شام بود
ganjoor: sh939 · public domain