Baca› Kitab 1› Bagian 111 ← sebelumnya · berikutnya →
بخش ۱۱۱ - قصهٔ اعرابی درویش و ماجرای زن با او به سبب قلت و درویشی
Kisah seorang Arab Badui yang miskin dan masalahnya dengan istrinya karena kekurangan dan kemiskinan
- M1:2259 یک شب اعرابیزنی مر شوی راگفت و از حد برد گفت و گوی را
- M1:2260 کین همه فقر و جفا ما میکشیمجمله عالم در خوشی ما ناخوشیم
- M1:2261 نانمان نه، نانخورشمان درد و رشککوزهمان نه، آبمان از دیده اشک
- M1:2262 جامهٔ ما، روز تاب آفتابشب، نهالین و لحاف از ماهتاب
- M1:2263 قرص مه را قرص نان پنداشتهدست سوی آسمان برداشته
- M1:2264 ننگ درویشان ز درویشی ماروز شب، از روزیاندیشی ما
- M1:2265 خویش و بیگانه شده از ما رمانبر مثال سامری از مردمان
- M1:2266 گر بخواهم از کسی یک مشت نسکمر مرا گوید خمش کن مرگ و جسک
- M1:2267 مر عرب را فخر غزوست و عطادر عرب تو همچو اندر خط خطا
- M1:2268 چه غزا ما بیغزا خود کشتهایمما به تیغ فقر بیسر گشتهایم
- M1:2269 چه عطا ما بر گدایی میتنیممر مگس را در هوا رگ میزنیم
- M1:2270 گر کسی مهمان رسد گر من منمشب بخسپد، دلقش از تن بر کنم