Baca Kitab 1 Bagian 172 ← sebelumnya

بخش ۱۷۲ - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد

Amirul Mukminin Ali r.a. berkata kepada temannya, “Ketika engkau meludah di wajahku, jiwaku bergerak dan keikhlasan amal lenyap. Itulah yang mencegahku membunuhmu”

  1. M1:3985 گفت امیر المؤمنین با آن جوانکه به هنگام نبرد ای پهلوان
  2. M1:3986 چون خدو انداختی در روی مننفس جنبید و تبه شد خوی من
  3. M1:3987 نیم بهر حق شد و نیمی هواشرکت اندر کار حق نبود روا
  4. M1:3988 تو نگاریدهٔ کف مولیستیآنِ حقی کردهٔ من نیستی
  5. M1:3989 نقش حق را هم به امر حق شکنبر زجاجهٔ دوست سنگ دوست زن
  6. M1:3990 گبر این بشنید و نوری شد پدیددر دل او تا که زناری برید
  7. M1:3991 گفت من تخم جفا می‌کاشتممن ترا نوعی دگر پنداشتم
  8. M1:3992 تو ترازوی احدخو بوده‌ایبل زبانهٔ هر ترازو بوده‌ای
  9. M1:3993 تو تبار و اصل و خویشم بوده‌ایتو فروغ شمع کیشم بوده‌ای
  10. M1:3994 من غلام آن چراغ چشم‌جوکه چراغت روشنی پذرفت ازو
  11. M1:3995 من غلام موج آن دریای نورکه چنین گوهر بر آرد در ظهور
  12. M1:3996 عرضه کن بر من شهادت را که منمر ترا دیدم سرافراز زمن
  13. M1:3997 قرب پنجه کس ز خویش و قوم اوعاشقانه سوی دین کردند رو
  14. M1:3998 او به تیغ حلم چندین حلق راوا خرید از تیغ و چندین خلق را
  15. M1:3999 تیغ حلم از تیغ آهن تیزتربل ز صد لشکر ظفر انگیزتر
  16. M1:4000 ای دریغا لقمه‌ای دو خورده شدجوشش فکرت از آن افسرده شد
  17. M1:4001 گندمی خورشید آدم را کسوفچون ذنب شعشاع بدری را خسوف
  18. M1:4002 اینت لطف دل که از یک مشت گلماه او چون می‌شود پروین‌گسل
  19. M1:4003 نان چو معنی بود خوردش سود بودچونک صورت گشت انگیزد جحود
  20. M1:4004 همچو خار سبز کاشتر می‌خوردزان خورش صد نفع و لذت می‌برد
  21. M1:4005 چونک آن سبزیش رفت و خشک گشتچون همان را می‌خورد اشتر ز دشت
  22. M1:4006 می‌دراند کام و لنجش ای دریغکانچنان ورد مربی گشت تیغ
  23. M1:4007 نان چو معنی بود، بود آن خار سبزچونک صورت شد کنون خشکست و گبز
  24. M1:4008 تو بدان عادت که او را پیش ازینخورده بودی ای وجود نازنین
  25. M1:4009 بر همان بو می‌خوری این خشک رابعد از آن کامیخت معنی با ثری
  26. M1:4010 گشت خاک‌آمیز و خشک و گوشت‌برزان گیاه اکنون بپرهیز ای شتر
  27. M1:4011 سخت خاک‌آلود می‌آید سخنآب تیره شد سر چه بند کن
  28. M1:4012 تا خدایش باز صاف و خوش کنداو که تیره کرد هم صافش کند
  29. M1:4013 صبر آرد آرزو را نه شتابصبر کن والله اعلم بالصواب