Baca› Kitab 3› Bagian 7 ← sebelumnya · berikutnya →
بخش ۷ - بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است
Penjelasan bahwa ucapan 'Allah' oleh orang yang membutuhkan adalah sama dengan ucapan 'Labbaik' dari Tuhan
- M3:189 آن یکی الله میگفتی شبیتا که شیرین میشد از ذکرش لبی
- M3:190 گفت شیطان: آخر ای بسیارگواین همه الله را لبیک کو؟
- M3:191 مینیاید یک جواب از پیش تختچند الله میزنی با روی سخت
- M3:192 او شکستهدل شد و بنهاد سَردید در خواب او خضِر را در خُضر
- M3:193 گفت هین از ذکر چون وا ماندهایچون پشیمانی از آن کهش خواندهای
- M3:194 گفت لبیکم نمیآید جوابزان همیترسم که باشم رَدِ باب
- M3:195 گفت آن الله تو لبیک ماستو آن نیاز و درد و سوزت، پیک ماست
- M3:196 حیلهها و چارهجوییهای توجذب ما بود و گشاد این پای تو
- M3:197 ترس و عشق تو کمند لطف ماستزیرِ هر یاربِّ تو لبیکهاست
- M3:198 جان جاهل زین دعا جز دور نیستزانک یا رب گفتنش دستور نیست
- M3:199 بر دهان و بر دلش قفل است و بندتا ننالد با خدا وقت گزند
- M3:200 داد مر فرعون را صد ملک و مالتا بکرد او دعوی عزّ و جلال
- M3:201 در همه عمرش ندید او درد سرتا ننالد سوی حق آن بدگهر
- M3:202 داد او را جمله ملک این جهانحق ندادش درد و رنج و اندُهان
- M3:203 درد آمد بهتر از ملک جهانتا بخوانی مر خدا را در نهان
- M3:204 خواندن بیدرد از افسردگیستخواندن با درد از دلبردگیست
- M3:205 آن کشیدن زیر لب آواز رایاد کردن مبدأ و آغاز را
- M3:206 آن شده آواز صافی و حزینای خدا وی مستغاثو ای معین
- M3:207 نالهٔ سگ در رهش بی جذبه نیستزانک هر راغب اسیر رهزنیست
- M3:208 چون سگِ کهفی که از مردار رستبر سر خوان شهنشاهان نشست
- M3:209 تا قیامت میخورد او پیش غارآب رحمت عارفانه بی تغار
- M3:210 ای بسا سگپوست کاو را نام نیستلیک اندر پرده بی آن جام نیست
- M3:211 جان بده از بهر این جام ای پسربی جهاد و صبر کی باشد ظفر
- M3:212 صبر کردن بهر این نبود حَرَجصبر کن کالصبر مفتاح الفرج
- M3:213 زین کمین، بی صبر و حزمی کس نرَستحزم را خود صبر آمد پا و دست
- M3:214 حزم کن از خوردْ کاین زهرین گیاستحزم کردن زور و نور انبیاست
- M3:215 کاه باشد کو به هر بادی جهدکوه کی مر باد را وزنی نهد؟
- M3:216 هر طرف غولی همیخواند تو راکای برادر راه خواهی هین بیا
- M3:217 ره نمایم، همرهت باشم رفیقمن قلاووزم درین راه دقیق
- M3:218 نه قلاوزست و نه ره داند اویوسفا کم رو سویِ آن گرگخو
- M3:219 حزم این باشد که نفریبد تو راچرب و نوش و دامهای این سرا
- M3:220 که نه چربِش دارد و نه نوش اوسِحر خواند، میدمد در گوش او
- M3:221 که بیا مهمان ما ای روشنیخانه آن تست و تو آن منی
- M3:222 حزم آن باشد که گویی تُخمهامیا سقیمم خستهٔ این دخمهام
- M3:223 یا سرم دردست درد سر بِبَریا مرا خواندهست آن خالو پِسَر
- M3:224 زانک یک نوشت دهد با نیشهاکه بکارد در تو نوشش ریشها
- M3:225 زر اگر پنجاه اگر شصتت دهدماهیا او گوشت در شستت دهد
- M3:226 گر دهد خود کی دهد آن پر حیَلجوز پوسیدهست گفتار دغل
- M3:227 ژغژغ آن عقل و مغزت را بردصد هزاران عقل را یک نشمرد
- M3:228 یار تو خرجین تست و کیسهاتگر تو رامینی مجو جز ویسهات
- M3:229 ویسه و معشوق تو هم ذات تستوین برونیها همه آفات تست
- M3:230 حزم آن باشد که چون دعوت کنندتو نگویی مست و خواهان منند
- M3:231 دعوت ایشان صفیر مرغ دانکه کند صیاد در مکمن نهان
- M3:232 مرغ مرده پیش بنهاده که اینمیکند این بانگ و آواز و حنین
- M3:233 مرغ پندارد که جنس اوست اوجمع آید، بَر دَرَدْشان پوست او
- M3:234 جز مگر مرغی که حزمش داد حقتا نگردد گیج آن دانه و مَلَق
- M3:235 هست بی حزمی پشیمانی یقینبشنو این افسانه را در شرح این