Baca Kitab 4 Bagian 120 ← sebelumnya · berikutnya →

بخش ۱۲۰ - اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویش

Raja memilih putri seorang darwis zuhud untuk putranya, dan penolakan anggota istana serta rasa malu mereka atas hubungan dengan darwis

  1. M4:3125 مادر شه‌زاده گفت از نقص عقلشرط کفویت بود در عقل نقل
  2. M4:3126 تو ز شح و بخل خواهی وز دهاتا ببندی پور ما را بر گدا
  3. M4:3127 گفت صالح را گدا گفتن خطاستکو غنی القلب از داد خداست
  4. M4:3128 در قناعت می‌گریزد از تقینه از لیمی و کسل هم‌چون گدا
  5. M4:3129 قلتی کان از قناعت وز تقاستآن ز فقر و قلت دونان جداست
  6. M4:3130 حبه‌ای آن گر بیابد سر نهدوین ز گنج زر به همت می‌جهد
  7. M4:3131 شه که او از حرص قصد هر حراممی‌کند او را گدا گوید همام
  8. M4:3132 گفت کو شهر و قلاع او را جهازیا نثار گوهر و دینار ریز
  9. M4:3133 گفت رو هر که غم دین برگزیدباقی غمها خدا از وی برید
  10. M4:3134 غالب آمد شاه و دادش دختریاز نژاد صالحی خوش جوهری
  11. M4:3135 در ملاحت خود نظیر خود نداشتچهره‌اش تابان‌تر از خورشید چاشت
  12. M4:3136 حسن دختر این خصالش آنچنانکز نکویی می‌نگنجد در بیان
  13. M4:3137 صید دین کن تا رسد اندر تبعحسن و مال و جاه و بخت منتفع
  14. M4:3138 آخرت قطار اشتر دان به ملکدر تبع دنیاش هم‌چون پشم و پشک
  15. M4:3139 پشم بگزینی شتر نبود تراور بود اشتر چه قیمت پشم را
  16. M4:3140 چون بر آمد این نکاح آن شاه رابا نژاد صالحان بی مرا
  17. M4:3141 از قضا کمپیرکی جادو که بودعاشق شه‌زادهٔ با حسن و جود
  18. M4:3142 جادوی کردش عجوزهٔ کابلیکی برد زان رشک سحر بابلی
  19. M4:3143 شه بچه شد عاشق کمپیر زشتتا عروس و آن عروسی را بهشت
  20. M4:3144 یک سیه دیوی و کابولی زنیگشت به شه‌زاده ناگه ره‌زنی
  21. M4:3145 آن نودساله عجوزی گنده کسنه خرد هشت آن ملک را و نه نس
  22. M4:3146 تا به سالی بود شه‌زاده اسیربوسه‌جایش نعل کفش گنده پیر
  23. M4:3147 صحبت کمپیر او را می‌درودتا ز کاهش نیم‌جانی مانده بود
  24. M4:3148 دیگران از ضعف وی با درد سراو ز سکر سحر از خود بی‌خبر
  25. M4:3149 این جهان بر شاه چون زندان شدهوین پسر بر گریه‌شان خندان شده
  26. M4:3150 شاه بس بیچاره شد در برد و ماتروز و شب می‌کرد قربان و زکات
  27. M4:3151 زانک هر چاره که می‌کرد آن پدرعشق کمپیرک همی‌شد بیشتر
  28. M4:3152 پس یقین گشتش که مطلق آن سریستچاره او را بعد از این لابه گریست
  29. M4:3153 سجده می‌کرد او که هم فرمان تراستغیر حق بر ملک حق فرمان کراست
  30. M4:3154 لیک این مسکین همی‌سوزد چو عوددست گیرش ای رحیم و ای ودود
  31. M4:3155 تا ز یا رب یا رب و افغان شاهساحری استاد پیش آمد ز راه