Baca Kitab 4 Bagian 75 ← sebelumnya · berikutnya →

بخش ۷۵ - قصهٔ آنک کسی به کسی مشورت می‌کرد گفتش مشورت با دیگری کن کی من عدوی توم

Kisah seseorang yang meminta nasihat kepada orang lain, lalu orang itu berkata, "Minta nasihatlah kepada orang lain, karena aku adalah musuhmu."

  1. M4:1966 مشورت می‌کرد شخصی با کسیکز تردد وا رهد وز محبسی
  2. M4:1967 گفت ای خوش‌نام غیر من بجوماجرای مشورت با او بگو
  3. M4:1968 من عدوم مر ترا با من مپیچنبود از رای عدو پیروز هیچ
  4. M4:1969 رو کسی جو که ترا او هست دوستدوست بهر دوست لاشک خیرجوست
  5. M4:1970 من عدوم چاره نبود کز منیکژ روم با تو نمایم دشمنی
  6. M4:1971 حارسی از گرگ جستن شرط نیستجستن از غیر محل ناجستنیست
  7. M4:1972 من ترا بی‌هیچ شکی دشمنممن ترا کی ره نمایم ره زنم
  8. M4:1973 هر که باشد همنشین دوستانهست در گلخن میان بوستان
  9. M4:1974 هر که با دشمن نشیند در زمنهست او در بوستان در گولخن
  10. M4:1975 دوست را مازار از ما و منتتا نگردد دوست خصم و دشمنت
  11. M4:1976 خیر کن با خلق بهر ایزدتیا برای راحت جان خودت
  12. M4:1977 تا هماره دوست بینی در نظردر دلت ناید ز کین ناخوش صور
  13. M4:1978 چونک کردی دشمنی پرهیز کنمشورت با یار مهرانگیز کن
  14. M4:1979 گفت می‌دانم ترا ای بوالحسنکه توی دیرینه دشمن‌دار من
  15. M4:1980 لیک مرد عاقلی و معنویعقل تو نگذاردت که کژ روی
  16. M4:1981 طبع خواهد تا کشد از خصم کینعقل بر نفس است بند آهنین
  17. M4:1982 آید و منعش کند وا داردشعقل چون شحنه‌ست در نیک و بدش
  18. M4:1983 عقل ایمانی چو شحنهٔ عادلستپاسبان و حاکم شهر دلست
  19. M4:1984 هم‌چو گربه باشد او بیدارهوشدزد در سوراخ ماند هم‌چو موش
  20. M4:1985 در هر آنجا که برآرد موش دستنیست گربه یا که نقش گربه است
  21. M4:1986 گربهٔ چه شیر شیرافکن بودعقل ایمانی که اندر تن بود
  22. M4:1987 غرهٔ او حاکم درندگاننعرهٔ او مانع چرندگان
  23. M4:1988 شهر پر دزدست و پر جامه‌کنیخواه شحنه باش گو و خواه نی