Baca Kitab 4 Bagian 8 ← sebelumnya · berikutnya →

بخش ۸ - گفتن زن کی او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاحست و جواب گفتن صوفی این را سرپوشیده

Istri berkata bahwa sufi itu tidak terikat pada perlengkapan, keinginannya adalah penutup dan kebaikan, dan sufi menjawabnya secara terselubung

  1. M4:196 گفت گفتم من چنین عذری و اوگفت نه من نیستم اسباب جو
  2. M4:197 ما ز مال و زر ملول و تخمه‌ایمما به حرص و جمع نه چون عامه‌ایم
  3. M4:198 قصد ما سترست و پاکی و صلاحدر دو عالم خود بدان باشد فلاح
  4. M4:199 باز صوفی عذر درویشی بگفتو آن مکرر کرد تا نبود نهفت
  5. M4:200 گفت زن من هم مکرر کرده‌امبی‌جهازی را مقرر کرده‌ام
  6. M4:201 اعتقاد اوست راسختر ز کوهکه ز صد فقرش نمی‌آید شکوه
  7. M4:202 او همی‌گوید مرادم عفتستاز شما مقصود صدق و همتست
  8. M4:203 گفت صوفی خود جهاز و مال مادید و می‌بیند هویدا و خفا
  9. M4:204 خانهٔ تنگی مقام یک تنیکه درو پنهان نماند سوزنی
  10. M4:205 باز ستر و پاکی و زهد و صلاحاو ز ما به داند اندر انتصاح
  11. M4:206 به ز ما می‌داند او احوال ستروز پس و پیش و سر و دنبال ستر
  12. M4:207 ظاهرا او بی‌جهاز و خادمستوز صلاح و ستر او خود عالمست
  13. M4:208 شرح مستوری ز بابا شرط نیستچون برو پیدا چو روز روشنیست
  14. M4:209 این حکایت را بدان گفتم که تالاف کم بافی چو رسوا شد خطا
  15. M4:210 مر ترا ای هم به دعوی مستزاداین بدستت اجتهاد و اعتقاد
  16. M4:211 چون زن صوفی تو خاین بوده‌ایدام مکر اندر دغا بگشوده‌ای
  17. M4:212 که ز هر ناشسته رویی کپ زنیشرم داری وز خدای خویش نی