Baca› Kitab 5› Bagian 144 ← sebelumnya · berikutnya →
بخش ۱۴۴ - حکایت آن زن کی گفت شوهر را کی گوشت را گربه خورد شوهر گربه را به ترازو بر کشید گربه نیم من برآمد گفت ای زن گوشت نیم من بود و افزون اگر این گوشتست گربه کو و اگر این گربه است گوشت کو
Kisah seorang wanita yang berkata kepada suaminya bahwa daging itu telah dimakan kucing. Suami menimbang kucing itu, dan kucing itu beratnya setengah man (sekitar 2 kg). Dia berkata, "Wahai istri, daging itu beratnya setengah man atau lebih. Jika ini daging, di mana kucingnya? Dan jika ini kucing, di mana dagingnya?"
- M5:3403 بود مردی کدخدا او را زنیسخت طناز و پلید و رهزنی
- M5:3404 هرچه آوردی تلف کردیش زنمرد مضطر بود اندر تن زدن
- M5:3405 بهر مهمان گوشت آورد آن معیلسوی خانه با دو صد جهد طویل
- M5:3406 زن بخوردش با کباب و با شرابمرد آمد گفت دفع ناصواب
- M5:3407 مرد گفتش گوشت کو مهمان رسیدپیش مهمان لوت میباید کشید
- M5:3408 گفت زن این گربه خورد آن گوشت راگوشت دیگر خر اگر باشد هلا
- M5:3409 گفت ای ایبک ترازو را بیارگربه را من بر کشم اندر عیار
- M5:3410 بر کشیدش بود گربه نیم منپس بگفت آن مرد کای محتال زن
- M5:3411 گوشت نیم من بود و افزون یک ستیرهست گربه نیممن هم ای ستیر
- M5:3412 این اگر گربهست پس آن گوشت کوور بود این گوشت گربه کو بجو
- M5:3413 بایزید ار این بود آن روح چیستور وی آن روحست این تصویر کیست
- M5:3414 حیرت اندر حیرتست ای یار مناین نه کار تست و نه هم کار من
- M5:3415 هر دو او باشد ولیک از ریع زرعدانه باشد اصل و آن که پره فرع
- M5:3416 حکمت این اضداد را با هم ببستای قصاب این گردران با گردنست
- M5:3417 روح بیقالب نداند کار کردقالبت بیجان فسرده بود و سرد
- M5:3418 قالبت پیدا و آن جانت نهانراست شد زین هر دو اسباب جهان
- M5:3419 خاک را بر سر زنی سر نشکندآب را بر سر زنی در نشکند
- M5:3420 گر تو میخواهی که سر را بشکنیآب را و خاک را بر هم زنی
- M5:3421 چون شکستی سر رود آبش به اصلخاک سوی خاک آید روز فصل
- M5:3422 حکمتی که بود حق را ز ازدواجگشت حاصل از نیاز و از لجاج
- M5:3423 باشد آنگه ازدواجات دگرلا سمع اذن و لا عین بصر
- M5:3424 گر شنیدی اذن کی ماندی اذنیا کجا کردی دگر ضبط سخن
- M5:3425 گر بدیدی برف و یخ خورشید رااز یخی برداشتی اومید را
- M5:3426 آب گشتی بیعروق و بیگرهز آب داود هوا کردی زره
- M5:3427 پس شدی درمان جان هر درختهر درختی از قدومش نیکبخت
- M5:3428 آن یخی بفسرده در خود ماندهلا مساسی با درختان خوانده
- M5:3429 لیس یالف لیس یؤلف جسمهلیس الا شح نفس قسمه
- M5:3430 نیست ضایع زو شود تازه جگرلیک نبود پیک و سلطان خضر
- M5:3431 ای ایاز استارهٔ تو بس بلندنیست هر برجی عبورش را پسند
- M5:3432 هر وفا را کی پسندد همتتهر صفا را کی گزیند صفوتت